آیا میتوان زنکشی را نه بهعنوان یک رویداد اجتماعی صرف که علل انضمامی مطلقا مشخصی دارد، بلکه بهعنوان فعلیت «بالقوگی خشونت متافیزیک» فهمید؟ چگونه ممکن است چنین خشونتی پیشاپیش در بافت هستی ما لانه کرده باشد؟ و چگونه میشود که متافیزیک، بیآنکه مستقیم به آن اشاره کرده باشد، مسیر بروز آن را هموار کرده باشد؟ درمجموع میتوان گفت در ادامه در پی این هستیم تا نشان دهیم که ریشه امکان زنکشی در متافیزیکی نهفته که قرنهاست سوژه را حول محور نفی، اطلاق و انسجام تصور کرده است.
ادامه مطلبپهلویگرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی
این یادداشت بر چند فرض تحلیلی تکیه دارد. نخست، در مواجهه با جریان غالب سلطنتطلب در دیاسپورا، نه صرفاً با نوعی قرابت تاکتیکی، بلکه با همپوشانیهای ایدئولوژیک و استراتژیک با راستگرایی افراطی روبهرو هستیم. دوم، این رابطه را باید در چارچوب یک شبکهٔ فراملی راست افراطی فهم کرد. سوم، در این چارچوب، جنسیت، مهاجرت و گفتمان «نجات زنان کشورهای اسلامی» به ابزارهایی برای مشروعیتبخشی سیاسی بدل میشوند. چهارم، نوع خاصی از تصویرسازی از «دشمن داخلی» در متن این پیوندها عمل میکند؛ تصویری که با چپهراسی، کوردستیزی، هوموفوبیا وافغانستانستیزی درهمتنیده است. پنجم، پیامدهای این الگو برای دموکراسی، ساختار آیندهٔ قدرت و سرنوشت مردمان جغرافیای سیاسی ایران، اهمیت تعیینکننده دارد.
ادامه مطلباگر مردم بندگی خواستند چه؟
ضمن نقدی به تصورات پادشاهیخواهان و محافظهکاران از گذار، در این جستار با مخاطب قرار دادن نیروی چپ و جمهوریخواهی که نگران عمومیت یافتن خواستهای ارتجاعی است، از ضرورت پرداختن به سیاست مراقبت درمقابل تصورات کلیشهای از آگاهسازی تودهها بحث میشود.
ادامه مطلب-
ژرفنای تنِ جمعی باگدانوف و مسئلهٔ تکتولوژی
پیش از شروع، یک نکتهٔ کوتاه بگویم. مدتهاست فرصتِ صحبتِ فلسفی به زبان فارسی نداشتهام. بیشترِ کار و گفتوگوهایم به انگلیسی است. فارسیِ روزمره را هر وقت لازم باشد حرف میزنم، اما فارسیِ فلسفیام مدتیست تمرین نشده، چه رسد به اینکه هیچوقت هم متنِ فلسفیِ جدی به فارسی ننوشته باشم...
ادامه مطلب -
از خشم به بنبست: رمزگشایی از خیزش ژینا با عطف به نظریۀ عواطف اسپینوزا و آگاهی گروهی
-
متافیزیک زنکشی
-
پهلویگرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی
-
اگر مردم بندگی خواستند چه؟
-
قانونِ اجتماع
«قانونِ اجتماع» نوشتۀ روبرتو اسپزیتو تأملی فلسفی دربارۀ معنای «اجتماع» و نسبت آن با قانون، تکلیف، هدیه و بدهی است. اسپزیتو با بازخوانی اندیشههای روسو، هابز و کانت نشان میدهد که اجتماع نه امری از پیش تحققیافته، بلکه ضرورتی همواره ناممکن است؛ امری که انسان را از خلال فقدان، تعهد و اشتراک به یکدیگر پیوند میدهد.
ادامه مطلب -
چشماندازهای نظری بر جنبش کارگری در روسیه تزاری
-
کنترل و شدن گفتوگوی ژیل دلوز با آنتونیو نگری
-
تشکیل میلیشیا در انقلاب فوریه: جنبهای از خاستگاههای قدرت دوگانه
-
حکایت گردن و شمشیر
دموکراسی رادیکال Radical democracy