پهلوی‌گرایی دیاسپورایی و پیوندهایش با راست افراطی جهانی

این یادداشت بر چند فرض تحلیلی تکیه دارد. نخست، در مواجهه با جریان غالب سلطنت‌طلب در دیاسپورا، نه صرفاً با نوعی قرابت تاکتیکی، بلکه با همپوشانی‌های ایدئولوژیک و استراتژیک با راست‌گرایی افراطی روبه‌رو هستیم. دوم، این رابطه را باید در چارچوب یک شبکهٔ فراملی راست افراطی فهم کرد. سوم، در این چارچوب، جنسیت، مهاجرت و گفتمان «نجات زنان کشورهای اسلامی» به ابزارهایی برای مشروعیت‌بخشی سیاسی بدل می‌شوند. چهارم، نوع خاصی از تصویرسازی از «دشمن داخلی» در متن این پیوندها عمل می‌کند؛ تصویری که با چپ‌هراسی، کوردستیزی، هوموفوبیا وافغانستان‌‌ستیزی درهم‌تنیده است. پنجم، پیامدهای این الگو برای دموکراسی، ساختار آیندهٔ قدرت و سرنوشت مردمان جغرافیای سیاسی ایران، اهمیت تعیین‌کننده دارد.

ادامه مطلب

اگر مردم بندگی خواستند چه؟

سجده

ضمن نقدی به تصورات پادشاهی‌خواهان و محافظه‌کاران از گذار، در این جستار با مخاطب قرار دادن نیروی چپ و جمهوری‌خواهی که نگران عمومیت یافتن خواست‌های ارتجاعی است، از ضرورت پرداختن به سیاست مراقبت درمقابل تصورات کلیشه‌ای از آگاه‌سازی توده‌ها بحث می‌شود.

ادامه مطلب

چشم‌اندازهای نظری بر جنبش کارگری در روسیه تزاری

جنبش‌های کارگری انقلابی در طول تاریخ پدیده‌های بسیار نادری بوده‌اند. برخلاف آنچه ممکن است از ظواهر امر و سخن‌پردازی‌ها برداشت شود، ایدئولوژی و کنش انقلابی در کشورهای عمده‌ی اروپایی صرفا خلاف‌جریان‌های زیرین[۱] بوده‌اند، که البته در برهه‌های بحران مهمتر از آنچه در حقیقت امر بوده‌اند به نظر می‌رسیده‌اند. حزب سوسیال دموکرات آلمان، حتی در برهه‌ای که غیرقانونی و مطرود بود (۱۸۷۸ تا ۱۸۹۰)، در کلیت خود رادیکالیسم ناسازشکار را رد می‌کرد و در عوض پذیرای پارلمانتاریسم بود.

ادامه مطلب