شبکه‌های برافروختگی اخلاقیاتی؛ جامعه‌شناسی خشم دیجیتال

شبکه‌های برافروختگی اخلاقیاتی؛ جامعه‌شناسی خشم دیجیتال[۱]

پیتر آیولوف

ترجمهٔ فرزان ابوالقاسمی‌فر

 

چکیده

این مقاله پیدایش خشم آنلاین را به‌ مثابهٔ یک مکانیسم مرکزی بررسی می‌کند که تولید ‌اختلاف نظر در محیط‌های رسانه‌ایِ دیجیتال را برعهده دارد. برخلاف پروپاگاندای مرسوم که بر پیام‌رسانی هماهنگ متکی است، ‌اختلاف نظر در فضای آنلاین معاصر اساساً از میان معماری‌های پلتفرمی برمی‌خیزد؛ معماری‌هایی که به بی‌ادبی، افراط عاطفی و برانگیختگی پاداش می‌دهند. ظهور سرویس‌های میزبانی نظرات کاربران،[۲] فرهنگ‌های ترول[۳] و گزینش الگوریتمی محتوا، مخاطبان را از دریافت‌کنندگان منفعل به مشارکت‌کنندگانی تغییر داده است که واکنش‌دهندهٔ عاطفی هستند و خشم آن‌ها به یک منبع قابل کسب درآمد تبدیل شده‌است. با اتکا به پژوهش‌هایی در روان‌شناسی و مطالعات ارتباطات، شامل آثاری از مالی کروکت، مطالعات مربوط به رفتاره ترول کردن و تحلیل‌های محاسباتیِ سرایت عاطفه،[۴] مقالهٔ حاضر این موضوع را دنبال می‌کند که چگونه برافروختگی اخلاقیاتی[۵] به‌سرعت در شبکه‌ها منتشر می‌شود، گفتمان عمومی را بازترسیم می‌کند و به قطبی‌شدگی عمق می‌بخشد. یافته‌ها نشان می‌دهند که خشم صرفاً یک محصول فرعی ارتباطات آنلاین نیست، بلکه هستهٔ گردانندهٔ درگیرشدگی، سودآوری و تأثیرگذاری در اقتصاد توجه دیجیتال است. از آنجایی که پلتفرم‌ها به محتواهای محرک نزاع برتری می‌دهند، اینترنت به‌نحوی فزاینده‌ در مقام یک سیستم تولیدکنندهٔ اختلاف نظر عمل می‌کند که گفت‌وگوی دموکراتیک را بی‌ثبات می‌سازد. همچنان که وایرال‌شدن[۶] را به سنجش صحت و خشم را به استدلال‌آوری اولویت می‌دهد‌‌. پلتفرم‌های دیجیتال، حوزه عمومی را به یک بازار خشم مبدل ساختند که مخاطبان در آن دیگر دریافت‌کنندگان منفعل اطلاعات نیستند، بلکه رقیبانی فعال‌اند که برافروختگی اخلاقیاتی آن‌ها از طریق تعامل به پول تبدیل می‌شود. نظردهی خودش به یک محتوا تبدیل شده، برافروختگی به زیرساخت مبدل گشته و الگوریتم‌ها هم‌اکنون با پاداش دادن به ترول کردن، متهم کردن و افراط عاطفی، مشارکت را به نزاع تبدیل کرده‌اند. در این اقتصاد سیاسی رسانه‌های دیجیتال، برآشفتگی[۷] به‌عنوان منبعی عمل می‌کند که ترافیک{وب}را بازترسیم می‌کند، مصرف اخبار را شکل می‌دهد و مدلی از داد و ستد را حفظ می‌کند که بر اختلاف نظر دائمی استوار است. چرخش ساختاری از تبادل نظر کردن به متهم کردن، نشان‌دهندۀ تغییری ژرف است. در این شیوه‌، عموم در عصر پلتفرم‌ها تولید، حکمرانی و قطبی می‌شوند. آیا گفت‌وگوی دموکراتیک جای خود را به منطق بازاری داده است که در آن خشم، واحد اصلی ارزش به حساب می‌آید؟ آیا یک سیستم رسانه‌ای که برای سودآوری از خشم طراحی شده است، می‌تواند اصلاً به سمت اعتماد، صحت‌سنجی و خرد مدنی بازجهت‌دهی شود؟


مقدمه

معماری برافروختگی؛ چگونه پلتفرم‌ها مشارکت را به نزاع تبدیل می‌کنند.

تولید اختلاف نظر در اینترنت از طریق برانگیختن خشم عمل می‌کند. این امر حتی اگر مولود پروپاگاندای سازمان‌یافتهٔ نزاع نباشد، مدلی است که از طریق شبکه‌های اجتماعی با سرعتی زیاد تحمیل می‌شود. این الگو بر اساس تغییر مهمی پی‌ریزی شده که تحت تأثیرات رسانهٔ آنلاین جدید رقم خورده است. نقش مخاطب به طور کلی متفاوت گشته و نظر‌دهندگان فعال، روز افزون جانشین بینندگان منفعل شده‌اند. نظرات در پایین نوشته‌های اینترنتی، خود به بخشی از محتوای رسانه و ابزاری برای کسب سود تبدیل شده‌اند. شرکت‌های تخصصی مدیریت نظرات وجود دارند که به آن‌ها «سرویس‌های میزبانی نظرات وبلاگ» می‌گویند. این شرکت‌ها شبکه‌هایی ایجاد می‌کنند که در آن‌ها نظر‌دهندگان می‌توانند با نظرات خود، اگر محبوبیت بیابند و برای سایت ترافیک و سود ایجاد ‌کنند، منفعتی به‌دست آورند. شرکت‌هایی مانند دیسکورس (۲۰۱۳)، دیسکاس (۲۰۰۷)، اکو (۲۰۰۲)، اینتس دیبیت (۲۰۰۷) و لیوفایر (۲۰۰۹)، از جمله موفق‌ترین‌ این شرکت‌ها هستند. ظهور این شرکت‌ها از نیاز به کنترل و سانسور نظرات آنلاین ناشی می‌شود. به دلیل موارد متعدد ترول کردن و یا قلدری سایبری،[۸] بسیاری از وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها، نظردهی کاربران را بسته‌اند. عمل آزارگری معمولاً از طریق تهدید، توهین و نظرات رکیک رخ می‌دهد. برخی وب‌سایت‌های خبری تلاش می‌کنند تا کنترل و سانسور سخت‌گیرانه‌ای را بر نظردهی یا کامنت‌گذاری اعمال کنند؛ مثلاً از کاربران ثبت‌نام و احراز هویت اجباری بخواهند. اما چنین کاری به منابعی نیاز دارد که هر سایتی از عهدهٔ تقبل آن‌ها برنمی‌آید. از طرفی، هر نوشته به‌راحتی می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی کپی یا به اشتراک گذاشته شود، در حالی که هر نسخهٔ منتشر شده، آزادیِ‌کامنت‌گذاری را نیز دارد و می‌تواند در آنجا کامنت هم بگیرد. به‌این‌ترتیب، تولید اختلاف نظر ادامه پیدا می‌کند. این امر بار دیگر توپ را در زمین مدیران رسانه می‌اندازد؛ تنها کسانی که می‌توانند در برابر این فرایندهای مخرب مقاومت کنند. یک راه، اجتناب از موضوعات تعارض‌آمیز و تلاش برای یافتن نقطهٔ تعادلی میان دیدگاه‌های متفاوت است. متأسفانه ترند های اینترنتی نشان می‌دهند که خشم و نزاع، بیشتر از اخلاق حرفه‌ایِ مرسوم در روزنامه‌نگاری مخاطبان را جذب می‌کند. سود و ترافیک آنلاین به اصل راهنمای کامنت‌گذاران حرفه‌ای، روزنامه‌نگاران زرد و ترول‌ها تبدیل شده است. مطالعات متعدد در این زمینه خطر افزایش خشم اخلاقیاتی[۹] در اینترنت را نشان می‌دهند. برای مثال مقاله‌ای با عنوان «اثر زننده: بی‌نزاکتی آنلاین و ادراک خطرِ فناوری‌های نوظهور»که در ۲۰۱۴ منتشر شده، و همچنین مقاله «ترول‌ها فقط می‌خواهند خوش بگذرانند» که در همین سال منتشر شد. یافته‌ها حاکی از آن‌ است که در بحث‌های آنلاین، فقدان شدید تربیت و هنجارهای رفتاری وجود دارد. همچنین افزایش چشمگیر موارد بی‌رحمی و سادیسم در روابط بین کاربران ناشناس دیده می‌شود. مطالعۀ دیگری با عنوان «هر کس می‌تواند به یک ترول تبدیل شود؛ علل رفتار ترول‌گری در بحث‌های آنلاین» که در سال ۲۰۱۷ منتشر شده، به این نتیجه می‌رسد که ترول‌کردن در شرایط و موقعیت‌های خاص، به‌صورت بالقوه در همه کاربران آنلاین وجود دارد. از قرار معلوم در آینده باید به‌دنبال نوع جدیدی از پلتفرم‌های گفت‌وگو در اینترنت باشیم که شرایط ابتدایی برای یک ارتباط مستقیم و قابل دسترس را ایجاد بکنند. بسیاری از نظرات موجود در اینترنت مدعی هستند که از یک موضع اخلاقیاتی دفاع می‌کنند و نقض برخی از اصول کلی انسانی را خاطر نشان می‌سازند. این بهانه به نظر‌دهندگان این حق را می‌دهد که خشم صادقانه و موجه خود را ابراز کنند و بی‌عدالتی‌ها را در فضای عمومی محکوم سازند. دلایل رشد این خشم اخلاقیاتی در عصر دیجیتال هنوز نیازمند بررسی است.

مولی کروکت در مقالهٔ ۲۰۱۷ خود با عنوان «برافروختگی اخلاقیاتی در عصر دیجیتال» در دانشگاه ییل، تأثیرات خشم در رسانه‌های دیجیتال را بررسی می‌کند. فناوری‌های ارتباطی جدید، در حال دگرگون ساختنِ شیوه‌های ابراز عمومی برافروختگی اخلاقیاتی و نتایج اجتماعی آن هستند. برآشفتگی اخلاقیاتی احساس عمیقی است که افراد را به محکوم‌سازی و مجازات کردنِ مرتکبین جرایم تهییج می‌کند. همچنین این موضوع سویهٔ تاریکی نیز دارد که توسط پروپاگاندای نزاع مورد استفاده قرار می‌گیرد. برافروختگی می‌تواند با انسان‌زداییِ دیگران به خصومتی مخرب تبدیل شود و نزاع‌های اجتماعی را تشدید کند. برافروختگی اخلاقیاتی به‌دلیل مشوق‌هایی به وجود می‌آید که توجه مخاطبان را به نقض‌های هنجارهای اخلاقیاتی جلب می‌کند. در رسانه‌های دیجیتال ابراز به‌حقِ برآشفتگی با آزادیِ اظهارنظر تشدید می‌شود. عقاید شخصی، واقعیت‌های راستی‌آزمایی‌نشده، اخبار غلط، دروغ‌های آشکار یا حتی توهمات می‌توانند در این مکان به اشتراک گذاشته شوند. به بیانی دیگر، ایجاد مشوق‌هایی برای برانگیختنِ برافروختگی اخلاقیاتی محبوبیت منتشرکنندگان را تضمین می‌کند؛حال چه نقضِ هنجارهای اخلاقیاتی رخ داده باشد چه نداده باشد. در پاسخ به چنین مشوق‌هایی، تجربهٔ ذهنی از برآشفتگی سبب بروز آن دسته از پاسخ‌‎های رفتاری می‌گردد که از طریق نفرت‌پراکنی نمود پیدا می‌کنند؛ همان استراتژی‌های کلاسیک پروپاگانداهای نظامی و متهم کردن دشمنان به سبعیت و قساوت اخلاقیاتی که برای توجیه جنگ مورد استفاده قرار می‌گرفت. از دید کروکت تجارت اینترنتی، آتش برافروختگی اخلاقیاتی را شعله‌ورتر می‌سازد؛ این امر برخلاف ادعای شرکت‌های فناوری است که می‌گویند محصولاتشان صرفاً پلتفرم‌هایی خنثی هستند و برای رفتار اجتماعی فراهم شده‌اند. این امر یک مسئله اساسی در مطالعهٔ ارتباطات جمعی اینترنتی است و باید پیامدهای اخلاقی و تنظیمی به دنبال داشته باشد. فرضیهٔ افزایش برافروختگی اخلاقیاتی و قطبی‌شدگی در رسانه‌های اینترنتی، از نظر تجربی قابل تحقیق است و هدفی جدی برای پژوهش‌های آینده فراهم می‌آورد.

در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۱ با عنوان «بررسی خشم در فرایند رسانه‌ای متخاصم» که در دانشگاه فلوریدا انجام شد، پیوندی میان انحرافات عامدانۀ حقیقت و واقعیت در رسانه‌ها در یک‌سو و خشم و علایق مخاطبان از سویی دیگر ایجاد شد. بیشتر مطالعات در رابطه با سوگیری رسانه‌ای و مصرف اخبار، احتمال تأثیرات عاطفی مطالب منتشرشده را در نظر نمی‌گیرند. این مطالعه نشان می‌دهد که خشم می‌تواند مصرف اخبار را ترغیب کند. همچنین یافته‌های این مطالعه تأیید می‌کند که اعتیاد به رسانه، علاقه و توجه به آن را افزایش می‌دهد. این بدان معناست که تحریف عامدانهٔ حقایق و تولید کردن اختلاف نظر می‌تواند مخاطبان بیشتری برای رسانه فراهم کند. در مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ نیز با عنوان «خشم تأثیرگذارتر از شادی است: تصحیح احساسات در ویبو»[۱۰] گروهی از پژوهشگران چینی تصدیق کردند که خشم تأثیرگذارترین احساس در جهان دیجیتال است. در شبکهٔ اجتماعی چینی ویبو، خشم به سریع‌ترین حالت از یک کاربر به کاربر دیگر گسترش می‌یابد. خشم نسبت به احساساتی مانند غم، لذت و انزجار، پاسخ‌ و نظرات بیشتری برمی‌انگیزاند. این مطالعه نتیجه می‌گیرد که خشم نقشی خستگی‌ناپذیر در انتشار جمعی اخبار منفی در جامعه دارد. در سال ۲۰۱۷ روی فن، محققی از همین تیم پژوهشی، مقاله‌ای با عنوان «مدلی مبتنی بر عامل برای سرایت و رقابت عاطفی در رسانه‌های اجتماعی آنلاین» منتشر کرد. او مدلی برای مطالعهٔ گسترش خشم در اینترنت ارائه می‌دهد. روی فن و تیم پژهشی‌اش دریافتند که کاربران خشمگین در اینترنت شور و نشاط بیشتری دارند. خشم می‌تواند به روابط ضعیف‌تر نیز منتقل شود و درنتیجه می‌تواند در میان جوامع مختلف گسترش یابد. به‌‌علاوه خشم به‌دلیل تأثیرگذاری بیشتر خود می‌تواند در موقعیت رویداد‌های منفی اجتماعی رخ می‌دهند، بر شبکه‌ها مسلط و غالب گردد. حتی زمانی که پیام‌های خشمگین تازه‌ ایجادشده کمتر از پیام‌های مسرت‌بخش باشند، وبگاه می‌تواند همچنان توسط احساسات منفی غوطه‌ور شود. این هشداری است که خاطر نشان می‌سازد خشم به‌عنوان یک هیجان در برخی از رخدادهای عمومی می‌تواند به خشم جمعی منجر گردد. نتیجه‌گیری آن تحقیق بیان می‌دارد که مدیران شبکه‌ها می‌بایست این موضوع را درک کنند که خشم ممکن است شدیداً مسری باشد و لازم است تکنیک‌هایی را برای جلوگیری از گسترش غیرمنطقی خشم بکار گیرند. ایدهٔ رشد خشم اخلاقیاتی در اینترنت ما را دوباره به مقالهٔ ایوگنی موروزف با عنوان «وحشت اخلاقیاتی از اخبار جعلی، دشمن واقعی ـ غول‌های دیجیتال» بازمی‌گرداند. گویی خطر سرمایه‌داری دیجیتال و ساختن داستان‌های جعلی و کلیک‌محور در حال تبدیل‌شدن به واقعیت‌اند. رسانه‌های جدید در حال تبدیل شدن به یک صنعتِ اختلاف نظر‌ برای تولید خشم هستند. اینترنت به جای عمل کردن به وعدهٔ ایجاد یک محفل[۱۱] دیجیتال و فراهم آوردن فضای گفت‌وگو به‌منظورحمایت از پیشرفت دموکراسی، افرادی خشمگین خلق می‌کند و عقاید قطبی‌شده می‌سازد. افراد خشمگین بیشتر کلیک می‌کنند و این امر، مدل کنونی تجارت آنلاین در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در سرمایه‌داری دیجیتال جدید است.

محفاظت کردن از منافع عمومی و ملی نیازمند فهمی از این مدل است. نخستین وظیفه، جلوگیری از تولید و ساخت اختلاف نظر برای کسب سود است. این وظیفه به خواستِ درک و توافق نیاز دارد که فقدانش در جامعهٔ بین‌المللی و درون دولت-ملت‌ها حس می‌شود. افشاگری‌های فرانسیس هاوژن، کارمند سابق فیسبوک، تأییدی بر این ادعا است. او در مصاحبه‌ای با برنامهٔ «۶۰ دقیقه» مدعی می‌شود که فیسبوک از خشم و تنفر سود می‌جوید. او می‌گوید: «مأموریت فیسبوک این است که مردم را در سراسر جهان به یکدیگر وصل کند. هنگامی که شما سازمانی دارید و می‌دانید که می‌تواند بوسیلهٔ خشم هک شود، آسان‌تر است که مردم را به خشم برانگیزانید. منتشرکنندگان با خود ‌می‌گویند اگر محتوای خشمگین‌، قطبی‌کننده‌ و تفرقه‌‌انگیز بیشتری بسازیم، پول بیشتری به دست می‌آوریم. فیسبوک سازمانی از مشوق‌ها را ایجاد کرده که مردم را از یکدیگر دور می‌سازد.»

خشم برای سود: جفری ام. بری و سارا سوبیراج دربارۀ بی‌نزاکتی جدید (۲۰۱۴)

در سال ۲۰۱۴، جفری ام. بریج و سارا سوبیراج، کتاب صنعت برافروختگی اخلاقیاتی؛ رسانهٔ نظرات سیاسی و بی‌ادبی جدید را منتشر کردند؛ نوشته‌ای که برای تشخیص یک ژانر سیاسی-رسانه‌ای مشخص، به توضیح، تحقیق یا بررسی برآشفتگی نمی‌پردازد بلکه بر اساس تولید تجاری خشم صورت‌بندی می‌شود. استدلال آنها به‌طور مستقیم به جامعه‌شناسی خشم دیجیتال مرتبط می‌گردد، چراکه برافروختگی به‌عنوان یک محصول رسانه‌ای شناسایی می‌شود که قابل تکرار است، ویژگی‌های سبکی خودش را دارد، دارای مشوق‌های بازرگانی ثابت است و تأثیرات سیاسی قابل پیش‌بینی دارد. از این دید، برافروختگی به‌عنوان فوران خودجوش احساسات عمومی تلقی نمی‌شود. برافروختگی، صورتی کنترل‌شده از جلب توجه در نظر گرفته می‌شود که در بازارهای رقابتی رونق می‌یابد. بینش کلیدی در اینجا اشاره به ساختاری بودن چنین امری است؛ آنچه همچون یک شور و هیجان سیاسی خام به نظر می‌رسد، معمولاً پیامدی سودآور در یک محیط رسانه‌ای است؛ به‌نحوی طراحی شده که به نزاع، بدگویی و ساده‌سازی ملودراماتیکِ مسائل پاداش دهد. بری و سوبیراج تحلیل خود را با موردی آغاز می‌کنند که روش‌کار این ژانر را به تصویر می‌کشد. ساندرا فلوک در ۲۰۱۲ پس از اظهار نظری که در دفاع از پوشش بیمه‌ایِ هزینه‌های پیشگیری از بارداری کرد، به‌نحوی عمومی مورد هدف قرار گرفت. بعد از این اتفاق راش لیمباو در برنامهٔ رادیویی‌ زنده‌اش به او حمله کرد اما این حمله صرفاً مخالفت با موضع سیاسی ساندرا فلاک نبود. او از مباحثه و استدلال‌آوری به تحقیر تغییر رفتار داد. در واقع او یک مطالبهٔ سیاسی را از طریق توهین جنسی، طعنه و تمسخر به یک حمله‌‌ اخلاقیاتی علیه شخصیت فرد تبدیل کرد. این حادثه واکنش‌های گسترده‌ای را منجر شد. تبلیغ‌کنندگان کنار کشیدند، گروه‌هایی برای دفاع و طرفداری گردهم‌آمدند، سیاستمداران محتاطانه یا فرصت‌طلبانه واکنش نشان دادند و سرانجام این اتفاق به یک مناقشه در سطح ملی رسید. با این حال، نویسندگان مقاله بر این نکته پافشاری می‌کنند که گرهٔ کار در بیان‌شدن این سخنان توهین‌آمیز نیست، بلکه مسئله این است که چنین سخنانی به‌عنوان اتفاقی استثنایی تلقی شود. سابقهٔ رفتار خصومت‌آمیز لیـمباو و همچنین رفتارهای مشابه در بین دیگر میزبانان رسانه‌ای در برنامه‌های رادیویی گفت‌وگومحور،[۱۲] متن گزارش‌های تلویزیونی[۱۳] و وبلاگ‌ها نشان می‌دهد که این سبک{از لحن و رفتار} امری متداول در چنین برنامه‌های است. به بیانی دیگر، برافروختگی توهین‌آمیز بودن را عادی‌سازی می‌کنند و در عین حال از توهین‌شدنِ افراد نیز سود می‌برند. در نتیجه نمایش اخلاقیاتی به موتوری خودتجدیدشونده مبدل می‌گردد. پیش‌رفت مفهومی در صورت‌بندی برافروختگی به‌مثابه یک ژانر است تا آنکه به‌عنوان یک وضع روانی در نظر گرفته شود. گفتمان برافروختگی، برانگیختن احساسات قوی‌ مانند خشم، ترس و آزردگی اخلاقیاتی را هدف قرار می‌دهد و این کار را به کمک تاکتیک‌های مختلفی انجام می‌دهد؛ سانتیمانتالیسم، تعمیم افراطی، تمسخر، حملهٔ شخصی، چارچوب‌بندی گزینشی، ادعاهای گمراه‌کننده یا ادعاهایی که به‌طور واضحی نادقیق‌اند و با اعتمادبه‌نفس ارائه می‌شوند. برافروختگی با تبدیل مسائل پیچیده به ملودرام‌ها رشد می‌کند. به‌نحوی که قهرمان‌ها و شیاطین از قبل تعیین می‌شوند و عدم قطعیت به‌عنوان ضعف یا خیانت تلقی می‌گردد. استفاده از مفهوم بی‌نزاکتی[۱۴] در اینجا تنها به معنی گستاخی و یا بی‌احترام نیست. بی‌نزاکتی در فرآیند هم تشدید و هم نظام‌مند شده‌است. علاوه براین، با تحریف استراتژیک و میل به فروکاستن مخالفان نیز همراه می‌شود و صرفاً به نادیده‌گرفتن یا رد کردن مخالفان بسنده نمی‌کند. بنابراین در اینجا دیگر هدف استدلال کردن نیست. هدف پیروز شدن در یک مشاجرهٔ نمایشی است که نحوهٔ امتیازگیری در مقابل حریف بر اساس وفاداری مخاطبان، رتبه‌بندی‌ها، کلیک‌ها، کمک‌های مالی و اهرم‌های سیاسی است.

مشخصه‌های دیگری نیز شکل اجتماعی این ژانر را تعریف می‌کنند. این ژانر شخصیت‌محور است و حول مجری‌های کاریزماتیکی نظم می‌گیرد که صدا و منش فردی‌شان فرآوردهٔ همین ژانر است. یک برنامهٔ رسانه‌ای مشخص نمی‌تواند با گویندۀ خبر یا سناریونویس دیگری عرضه شود،‌ چراکه این مجموعه، یک منش اخلاقیاتی برند‌سازی‌شده است و روزانه به فروش می‌رسد. این برنامه‌ها اغلب واکنشی هستند و تیترهای خبری و رویدادها را بازچارچوب‌بندی می‌کند تا اینکه در اصل، اخبار را گزارش دهند. به طرزی ایدئولوژیک، گزینشی عمل می‌کنند و داستان‌ها و رویدادهایی را برمی‌گزینند که هم‌پیمانانشان را برحق جلوه دهد و مخالفان‌شان خطرناک، غیراخلاقی یا مضحک به نظر برسند. این برنامه‌ها درگیرکننده‌اند همان‌قدر که سرگرم‌کننده‌اند، برای متقاعد‌سازی نیز طراحی شده‌اند و از این رو مخاطب را درگیرِ خودشان می‌کنند. آن‌ها شوخی، درام نمایشی، نزاع، آرامش، اشتیاق و درنهایت اطمینان خاطر ناشی از تعلق داشتن را برای مخاطب فراهم می‌کنند. در اینجا تحلیل بری و سوبیراج به بحث خشم دیجیتال بسیار مربوط است: برافروختگی تنها برای به‌وجود آوردن خصومت نیست، بلکه نوعی خانه برای اخلاقیات ایجاد می‌کند؛ جایی که برآشفتگی به هویت مبدل می‌شود و مشارکت مداوم در آن همچون نوعی فضیلت مدنی احساس می‌شود. بینامتنیت و بازخورد از دیگر عناصر مهم و حیاتی بشمار می‌روند. بدین معنی که خروجی‌های برافروختگی، مدام به یکدیگر ارجاع می‌دهند، از یکدیگر تقلید می‌کنند و به هم حمله می‌کنند. این خروجی‌ها دو مدار ایدئولوژیک هستند که به‌صورت رفت و برگشتی به یک‌دیگر سوخت می‌رسانند. رسوایی در طرف اول، به محتوایی برای طرف دوم تبدیل می‌شود و سپس واکنش طرف دوم به محتوایی برای طرف اول تبدیل می‌شود. بنابراین این ژانر یک اکوسیستم ایجاد می‌کند که در آن برافروختگی هم محتوا است و هم فرا-محتوا .[۱۵] حلقه‌ای که شامل حمله و واکنش به حمله، توهین و بدگویی، ساخت یک ویدیوکلیپ و تفسیرهای آن ویدیوکلیپ می‌شود. فهم این حلقه به ما کمک می‌کند تا توضیح‌ دهیم که چرا برافروختگی دوام دارد. این حلقه به واقعیت‌ها و اطلاعات جدید نیاز ندارد و تنها وجود محرک‌های تازه و دشمنانی قابل اطمینان کفایت می‌کند. بری و سوبیراج شیوهٔ عملکرد این ژانر را با مقایسهٔ دو گزارش از یک رویداد نشان می‌دهند. مقایسهٔ گزارش معمولی روزنامه با یک مونولوگ تلویزیونی کابلی دربارهٔ پاشیدن اسپری فلفل توسط پلیس به معترضان اشغالِ وال‌استریت که این اتفاق را به ادعاهایی گسترده دربارهٔ پلیسی‌گری آمریکا به‌طور کلی تبدیل کرده است. نسخهٔ روزنامه‌ای، صداهای مختلف، روند وقوع اتفاق و امکان مقایسهٔ تفسیرهای مختلف از این اتفاق را در اختیار قرار می‌دهد اما در نسخه‌ای که برافروختگی را به بار می‌آورد، خشم مجری بازیگر اصلی است. در این نسخه، رویداد مذکور به مدرک تأییدی برای وجود تبانی سیستماتیک و مصونیت اجتناب‌ناپذیر پلیس تبدیل می‌شود و از طریق تدوین دراماتیک، قیاس‌های پررنگ و آب و پیش‌بینی‌های مطلق‌گرایانه، شدت عاطفی‌اش افزایش پیدا می‌کند. این بخش‌ها بسیار متقاعدکننده‌اند، چراکه لذتِ داشتن قطعیت را ارائه می‌دهند؛ یک نقشهٔ اخلاقیاتی غیرمبهم، یک دشمن مشخص و این حس سرخوش‌کننده که خشم به دست خود تاریخ توجیه می‌شود. همچنین نشان می‌دهد که چگونه خشم می‌تواند تغییر مسیر بدهد. از نقد یک کنش به محکومیت یک نهاد، از نگران بودن به ناچار بودن، از برافروختگی به تقدیرگرا شدن و از داوری سیاسی به یک وضعیت اضطرار دائمی.

نویسندگان کتاب می‌پرسند که به راستی چه چیزی در بی‌ادبی مدرن جدید است؟ برافروختگی پیشینه‌هایی در روزنامه‌نگاری زرد، برنامه‌های رادیویی عوام‌فریب و فیگورهای اولیه در یادداشت‌نویسی‌های دشمن‌تراشانه دارد اما نوآوری جدید در سطح مقیاس، تراکم، سرعت و یکپارچگی میان پلتفرم‌ها است. امروزه برافروختگی در محل‌های بسیار بیشتری یافت می‌شود، به مخاطبان زیادتری می‌رسد، از طریق چرخهٔ خبری ۲۴ ساعته و تجمع‌های آنلاین با سرعت زیادی به گردش درمی‌آید و زمانی که سازمان‌های خبری رسمی مناقشات را به‌عنوان خبر پوشش می‌دهند، شتاب بیشتری می‌گیرد. بازار که زمانی تحت تسلط تعداد اندکی از پخش‌کنندگان برنامه بود به محیطی تبدیل شده که توجه‌ها در آن شکسته و پراکنده شده‌اند و با مخاطبانِ هدف به طرزی کارآمد مورد هدف قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، منطق «برنامه‌سازی با کمترین میزان اعتراض» دیگر منطق غالب نیست.حمله و اهانت دیگر یک ریسک نیست بلکه به یک استراتژی تبدیل می‌شود؛ زیرا هدف نه جلب نظر همگان، بلکه تنها ایجاد ارتباطی محکم با یک بخش سودآور از مخاطبان است. برافروختگی شوکه می‌‌‌کند، تحریک می‌کند، سرگرم‌ می‌سازد و به مخاطب این اطمینان را می‌دهد که خصومت یعنی وضوح در اخلاقیات؛ به‌این‌ترتیب به دقت میان جمعِ افرادِ پراکنده و بهم‌ریخته رخنه می‌کند. این تبیین ساختاری که برافروختگی نمی‌تواند به‌سادگی همچون آیینه‌ای از عامهٔ مردمی درنظرگرفته شود که قطبی‌شده‌اند، یکی از مهم‌ترین نتایج کتاب است. پیشینهٔ پژوهش دربارهٔ قطبی‌شدن محل بحث است و حتی زمانی‌که دسته‌بندی براساس ایدئولوژی نیز صورت می‌گیرد، قطبی‌شدگی نمی‌تواند به‌تنهایی رشد انفجاریِ محل‎های وقوع برافروختگی را توضیح دهد. توضیح قانع‌کننده‌تر به تحولات نظم‌دهنده، فناورانه و اقتصادی اشاره دارد که از دههٔ ۱۹۸۰ شروع شده و موجب گشته تا برافروختگی در شکلی تازه سودآور شود و در نتیجه قابل تقلید گردد. هنگامی که سودآوری‌ مطرح شود، تکرارشدن را نیز درپی دارد. قالب‌ها گسترش می‌یابند، تاکتیک‌ها استانداردسازی می‌شوند و ژانر به یک صنعت تبدیل می‌شود؛ صنعتی که در آن برافروختگی تولید، بسته‌بندی و توزیع می‌شود. این کالا می‌تواند به شکل‌های متفاوتی ظاهر گردد. خواه میزان بینندگان تلویزیون و تبلیغات رادیویی، خواه ترافیک وبلاگ و حتی درآمد حاصل از جمع‌آوری کمک مالی یا بسیج سیاسی. به همین دلیل است که بری و سوبیراج از اصطلاح صنعت برافروختگی به‌جای فرهنگ برافروختگی استفاده می‌کنند. مشوق‌ها برای شدت‌زایی عاطفی توسط مدل‌های تجاری رسانه‌‌‌ای ادغام می‌شوند و توسط برندهای شخصیت‌محور تنظیم می‌شوند. ساختارهای بزرگ شرکتی از سودآوریِ قابل اعتماد برنامه‌ریزی عقاید نفع می‌برند. مفهوم بنگاه اقتصادی به این معنی نیست که تبلیغ‌کنندگان همه چیز را خط به خط دیکته ‌کنند بلکه مراد آن است که این محیط رسانه‎ای، به نوع خاصی از ارتباط‌گیری پاداش می‌دهد. برافروختگی یک بازار است که به رقابت بر سر جلب توجه، پاسخ و واکنش نشان می‌دهد. این بازار نتایج سیاسیِ مشخصی را به ‌دنبال دارد. مخاطبانی که جذب آن می‌گردند، معمولاً از لحاظ سیاسی فعال‌اند، احتمالاً بیشتر در رأی‌گیری‌ها شرکت می‌کنند. این افراد در کمک مالی سهیم می‌شوند و مشارکت رسانه‌ای برای آن‌ها نوعی مشارکت سیاسی تلقی می‌شود.

دلالت‌های دموکراتیک این پدیده از طریق مفهوم حوزهٔ عمومی بیان می‌شوند. عموم‌ها از طریق هنجارها و واژگان متمایز در محل‌های وقوع برافروختگی ایجاد می‌شوند؛ این محل‌ها، قالب‌ها و شابلون‌هایی را برای تفسیر واقعیت و صحبت دربارهٔ سیاست فراهم ‌می‌آورند. عاطفی بودنِ فضا‌های عمومی، خودبه‌خود آن‌ها را غیردموکراتیک نمی‌سازد. گفتار عاطفی می‌تواند مشروع باشد و از طرفی ایدئال‌های عقلانی ـ انتقادی حتی می‌توانند منجر به پنهان‌سازی سلطه شوند. با وجود این، برافروختگی با شور معمولی متفاوت است، زیرا برافروختگی متناوباً بر شگرد‌های تحریف‌کننده‌ای تکیه می‌کند که اعتماد را فرسوده می‌سازد، مخالفان را بدنام می‌کند و سازش کردن را امری شرم‌آور نمایش می‌دهد. خشم می‌تواند با لذت‌بخش کردن و مهیج ساختن سیاست، مشارکت سیاسی را گسترده‌تر کند. در عین حال می‌تواند به مشارکت در سایر حوزه‌های عمومی آسیب برساند چون باعث می‌شود مکالمه بین افرادی که دیدگاه‌های متفاوت دارند خطرناک، بیهوده یا آلوده‌کننده به نظر برسد. درنتیجه ژانر برافروختگی به لحاظ اجتماعی دولبه است. از یک طرف احساس تعلق و بسیج سیاسی را وعده می‌دهد اما از طرفی دیگر، به شکلی خودجوش هویت‌ها را متصلب می‌سازد، اطلاعات بیرون از گروه خودی را بی‌اعتبار می‌کند و عدم موافقت را نوعی آلودگی اخلاقیات جلوه می‌دهد. برای جامعه‌شناسی خشم دیجیتال، اهمیت این کتاب در پافشاری‌اش بر این نکته است که خشم یک صنعت است و نه یک امر اتفاقی. برافروختگی در شرایطی تولید می‌شود که توجه‌کردن سرعت گرفته، تکه‌تکه‌شده و پولی شده است. این برافروختگی از طریق بازخوردهای چرخه‌ای گردش می‌کند. پاداش‌های عاطفی‌‌ای عرضه می‌شوند که به فضیلت مدنی شبیه‌اند و به مخاطبان می‌آموزند که سیاست را همچون صحنه‌ای مملو از دشمنان ببینند و نه عرصه‌ای برای مواجهه با مسائل مشترک. در چنین محیطی، برآشفته‌شدن دیگر صرفاً واکنشی به خطاکاری نیست بلکه این نوع خشم به یک شیوهٔ پایدار مصرف، یک عادت تفسیری و یک اجرای روتین از هویت اخلاقیاتی تبدیل می‌شود. برافروختگی در این بیان، صرفاً بیان وجود تفرقه نیست، علاوه بر این به تولیدش نیز کمک می‌کند؛ زیرا تفرقه هم‌زمان هم محتوا است و هم مدل تجاری تولید و ساخت خود این محتوا.

از خشم سودآور تا سلطهٔ الگوریتمی: آیا آیندهٔ صنعت برافروختگی به سر رسیده است؟

در اینجا بخش نتیجه‌گیری کتاب بری و سوبیراج را تحلیل می‌کنیم. این کتاب در زمانی نوشته شد که اخبار کابلی، رادیوهای گفت‌وگومحور و وبلاگ‌های سیاسی در اوج نفوذ خود در مقام موتورهای تولید برآشفتگی‌ بودند. فصل پایانی کتاب پرسشی به‌ظاهر ساده مطرح می‌کند؛ اینکه آیندهٔ برافروختگی چیست و محدودیت‌های آن کجاست؟ بیش از یک دهه بعد، این پرسش دیگر تنها متعلق به استودیوهای تلویزیونی و فرکانس‌های رادیویی ای.ام نیست. برافروختگی نه‌تنها جان سالم به در برده، بلکه به درون خودِ معماری ارتباطات دیجیتال کوچ کرده. دیگر به‌عنوان یک ژانرِ اظهارنظرمحور عمل نمی‌کند بلکه به یک شرط و وضعیت زیرساختی در جامعهٔ پلتفرمی تبدیل شده است. بری و سوبیراج نشان دادند که دلیل رونق‌گرفتن برافروختگی آن است که در محیط رسانه‌ایِ مقررات‌زدایی شده، رقابتی و درهم ریخته، سودآور بوده‌است. افراط عاطفی، بدگویی از مخالفان و چارچوب‌بندی ملودراماتیک به‌عنوان پیشامدهای فرهنگی نبودند بلکه پاسخ‌هایی بودند مبتنی بر عقلانیت تجاری که به پراکندگی مخاطبان و برای هدف‌گیری یک بازار خاص داده شدند. در سال ۲۰۱۴، نویسندگان هنوز برافروختگی را به‌عنوان یک ژانر با محدودیت‌های قابل تشخیص توصیف می‌کردند. این محدودیت‌ها شامل میزان تحمل تبلیغ‌کنندگان، اشباع‌شدگی مخاطبان و ریسک بی‌اعتبارشدن می‌شد. همچنین این فرضیهٔ ضمنی وجود داشت که برافروختگی ممکن است بیش از حد شدت بگیرد و از این رو تبلیغ‌کنندگان ممکن است از فضای پرگزند و غیرقابل‌کنترل عقب‌نشینی کنند و یا بازارهای سیاسی ممکن است از خشم و غیظ بی‌پایان خسته شوند. اما از آن موقع تا کنون تحول رسانه‌ها این‌طور نشان می‌دهند که محدودیت‌ها از بین نرفته‌اند، بلکه توسط الگوریتم‌ها درونی‌سازی شده‌اند. بری و سوبیراج قبلاً به این واقعیت توجه داشتند که برافروختگی، دست‌کم از نظر فرمی، حوزهٔ عمومی را گسترش داده‌ است.. این خشم، بیان سیاسی را دسترس‌پذیرتر، سرگرم‌کننده‌تر و از نظر عاطفی اثرگذارتر کرده‌ است. به افرادی که احساس می‌کردند از نظر سیاسی منزوی هستند، فضاهایی داده است که در آنها خشمشان شناخته می‌شود، تأیید می‌گردد و تقویت می‌شود. احساسات، طنز و روایت شخصی وارد مرکز اظهار نظرهای سیاسی شده‌اند و دیگر محدود به ستون‌نویسی‌‌ها و هجونامه‌نویسی‌ها نیستند. نویسندگان کتاب مذکور اذعان دارند که این تحول، یک خسارت پرواضح و تمام‌عیار نیست اما این گسترده شدن، نابرابرانه و از لحاظ جمعیتی محدود است. همچنین از نظر روشی نیز فرمول‌وار[۱۶] بوده است. برآشفتگی، صداهای بیشتری ایجاد کرده اما لزوماً تنوع بیشتری در شکل‌های ارتباطی ایجاد نکرده است. همان زبان دستوری آیین‌گونه در ایجاد برآشفتگی، همان اجراهای نمایشی شخصیت‌محور و همان درام‌پردازی‌های قابل پیش‌بینیِ قهرمانان دربرابر شروران را بازتولید شده‌اند.

در تحلیل نویسندگان کتاب، برآشفتگی موجب فرسودگی رویه‌های دموکراتیک شده است. در سطح فردی، تاب‌آوری را تضعیف کرده و اختلاف‌ نظر در مورد سیاست‌گذاری‌ها را به نوعی آسیب‌شناسی اخلاقیات تغییر داده است. در سطح نهادی به سازش‌کردن، داغِ ننگ زده و خلوص ایدئولوژیک را به سلاح تبدیل کره است، به‌‌شیوه‌ای که رأی‌دهی‌های مقدماتی به نوعی آیین بدگویی تبدیل شده‌اند. در آینده‌ای که این نویسندگان ترسیم‌کردند، برافروختگی با مقاومتی از نوع اصطکاک[۱۷] اقتصادی مواجه می‌شود و نه مقاومتی از جنس مداخلهٔ قانونی یا تنظیم‌گرانه. بایکوت‌شدن توسط تبلیغ‌کنندگان، ریسک مرتبط با برند و اشباع شدن بازار از این نوع‌ مقاومت‌ها و محدودیت‌ها هستند. آنها مواردی را شناسایی کردند که اصطکاک در عمل رخ داده است. برای مثال به خروج تبلیغ‌کنندگان پس از حملات راش لیمباو به ساندرا فلوک یا فروپاشی تجاری برنامهٔ گلن بک در شبکهٔ فاکس نیوز اشاره داشتند. این موارد به‌عنوان نشانه‌های بالقوه‌ هشداردهنده‌ تعبیر شده‌اند، بدین معنا که برافروختگی ممکن است به آستانه‌ای برسد که پس از آن دیگر سودآور نباشد. این پیش‌بینی بر حسب آن نظام رسانه‌ای‌ بود که تبلیغ‌کنندگان، پخش‌کنندگان و چهره‌های رسانه‌ای هنوز در روابط نسبتاً شفاف فعالیت می‌کردند. چیزی که بری و سوبیراج در ۲۰۱۴ هنوز نمی‌توانستند به‌طور کامل ببینند، ظهور اقتصاد پلتفرمی بود که در آن منطقِ برافروختگی درون خودِ طراحی الگوریتمی جذب می‌شود. در این محیط جدید، تبلیغ‌کنندگان دیگر لازم نیست بدانند کدام صداها موجب برافروخته‌شدن افراد می‌شود؛ پلتفرم‌ها این موارد را به‌طور خودکار اندازه‌گیری می‌کنند. شاخص‌های مرتبط با میزان درگیرشدن افراد، مدت زمان ماندن کاربر در محیط رسانه، برانگیختگی عاطفی و میزان قطبی‌شدگی پیامدهای جانبی نیستند. آن‌ها سیگنال هستند. به‌این طریق برافروختگی به یک داده تبدیل شده است‌. خشم اخلاقیاتی دیگر صرفاً محتوا نیست بلکه یک ارز است. در عصر پلتفرم‌ها آستانه‌های سابق تغییر کرده‌اند. زمانی ممکن بود حامیان مالی ترس آن را داشته باشند که پایشان به میان یک اظهارنظر نژادپرستانه یا سخنرانی وقیحانه کشیده شود. اکنون برندها به‌طور انتزاعی در سیستم‌های تبلیغاتیِ برنامه‌ریزی‌شده جریان دارند. برندها از تاثیرات گفتارهای مختلف در این فضا پول درمی‌آوردند، اما حالا از این گفتارها منفک شده‌اند. این انتزاع، باعث بریده شدن ترمزی می‌شود که بری و سوبیراج گمان می‌کردند می‌تواند خشم را از طریق شهرت و اعتبار‌ مهار کند. بایکوت‌ها همچنان رخ می‌دهند اما قدرت آنها به دلیل عدم اطمینان از محل‌های تبلیغات و پراکنده‌شدن مخاطبان در میان میلیون‌ها کانال کوچک کاهش یافته است. گلن بک می‌توانست شبکهٔ فاکس را ترک کند و در فضای آنلاین با مخاطبانی کوچک‌تر اما رادیکال‌شده‌تر دوباره ظاهر شود. راش لیمباو ممکن بود حامیان مالی خود را از دست بدهد، اما همچنان می‌تواند توجه مخاطبان را به خود جلب کند. صنعت برافروختگی، زمانی در استودیوهای تلویزیون کابلی و شبکه‌های رادیویی متمرکز بود اما اکنون غیرمتمرکزشده است. این صنعت توسط کاربران تولید و به‌وسیلهٔ الگوریتم‌ها گزینش می‌شود.

بری و سوبیراج همچنین محتمل می‌دانستند که برافروختگی با اشباع شدگی مواجه می‌شود. آنها به شکست پروژه‌هایی مانند «رایت نتورک» و «کارنت تی وی» اشاره می‌کنند و آن را نشانه‌ای از وجود محدودیت‌ها در تقاضای بازار می‌دانند. اما آنچه شکست خورد برافروختگی نبود بلکه شکل نهادیِ قدیمی آن بود. برافروختگی دیگر به یک شبکهٔ کابلی جدید نیاز ندارد. اکنون به فیدها، متریک‌ها،[۱۸] اعلان‌ها و موتورهای پیشنهاددهی نیاز دارد؛ به زیرساختِ پلتفرم‌هایی نیازمند است که در آنها هر کاربر بالقوه یک کارآفرینِ برافروختگی و هر کامنت بالقوه یک محتوا است. از این لحاظ آیندهٔ برافروختگی، نه انقباض و کاهش، بلکه پراکندگی و انتشار بوده است. برافروختگی دیگر از ژانر بودن دست کشیده‌ است و به پیش‌شرط مشارکت تبدیل شده‌. تأملات نویسندگان دربارهٔ هجونویسی اکنون حالتی پیش‌گویانه پیدا کرده است. آنها جان استوارت و استفن کلبرت را منتقدانی بیرونی می‌دیدند که پوچیِ برافروختگی را با اجرای پارودی آشکار می‌کردند. اما در محیط معاصر، خودِ هجونویسی[۱۹] نیز در همان مدارهای برافروختگی گردش می‌کند، از جنبهٔ انتقادی‌اش تهی می‌شود و در شکلی جدید به‌عنوان مهمات جناحی بکار می‌رود. آیرونی به سیگنال مبدل می‌شود و پارودی تنها در مقام نوعی به تحریک کردن تقلیل فروکاسته می‌شود.. مرز میان نقد و بازتولید از میان می‌رود و مخاطبان دیگر مطمئن نیستند که آیا خندیدن نوعی مقاومت است یا فقط شکل دیگری از درگیرشدن. بری و سوبیراج استدلال ‌کردند که خشم تا زمانی ادامه خواهد یافت که سودآور باشد و تنها تغییر ساختاری در اقتصاد رسانه می‌تواند مسیرش را تغییر دهد. از این لحاظ، بینش مرکزی آنها همچنان درست است. اما آنچه تغییر کرده، مقیاس و سازوکار استخراج سود است. صنعت برافروختگی دیگر اصولاً به مجریان کاریزماتیک یا شخصیت‌های رسانه‌ای که به نحوی ملی به تماشا درمی‌آیند، وابسته نیست. این صنعت اکنون مبتنی بر شبکه‌های توزیع‌یافته‌ از کنشگران نیمه‌ناشناس است که توسط سیستم‌های پیشنهاددهنده تقویت می‌شوند و برای تشدید عاطفی بهینه شده‌اند. در نتیجه منطق اقتصادی‌ این صنعت که توسط آنها تشریح شد، تضعیف نشده بلکه خودکار شده است.

این خودکارشدگیِ منطق اقتصادی، تأثیرات مهمی بر زندگی دموکراتیک می‌گذارد. نویسندگان نگران آن بودند که برافروختگی باعث دلسردی افراد با طرز فکرهای مختلف به گفت‌وگو شود، تمایل به سازش بدنام شود، و منابع مرسوم اطلاعاتی بی‌اعتبار شوند. امروزه این تأثیرات، به‌دلیل اکولوژی‌های رسانه‌ایِ شخصی‌سازی‌شده، شدت یافته‌اند. شهروندان در این محیط‌ها حتی ابژه‌های مشابهی از برافروختگی را به اشتراک نمی‌گذارند. هر فید به یک نمایش اخلاقیاتِ مخصوص به خود و هر تایم‌لاین به یک دادگاه خصوصی تبدیل می‌گردد. برافروختگی نه تنها همکاری را به‌عنوان ضعف برندسازی می‌کند بلکه سکوت را نیز به‌عنوان همدستی معرفی می‌کند. فرد دیگر صرفاً مصرف‌کنندهٔ برافروختگی نیست بلکه به تولیدکننده‌‌ای تبدیل شده که مزدی بابت تولید برافروختگی دریافت نمی‌کند و برای آنکه قابل رؤیت باقی بماند، مجبور است برآشفتگی خود را به نمایش بگذارد. بری و سوبیراج کتاب خود را با پیشنهادهای فروتنانه به نتیجه می‌رسانند. بهبود مقررات، راستی‌آزمایی‌های مستقل، مسئولیت‌‌پذیری تبلیغ‌کننده، حمایت از صداهای میانه‌رو و آموزش مدنی برای مصرف رسانه‌ای. این توصیه‌ها همچنان با ارزش‌اند، اما فرض آنها این بود که برافروختگی هنوز می‌تواند از بیرون اصلاح شود. در عصر پلتفرم‌ها، برافروختگی دیگر یک تحریف بیرونیِ ارتباطات دموکراتیک نیست، بلکه صورت و فرمی است که به‌واسطه‌اش، دیده‌شدنِ سیاسی حاصل می‌شود. راستی‌آزمایی نمی‌تواند چندان موفق عمل کند، نه به این دلیل که دقت لازم را ندارد بلکه قابلیت وایرال‌شدن ندارد. همچنین تلاش برای رفتار با نزاکت نیز شکست می‌خورد، نه به این دلیل که مردم آن را نمی‌پذیرند، بلکه رفتار با نزاکت از لحاظ الگوریتمی مزایایی ندارد. آیا پیش‌بینی نویسندگان درست بود؟ از یک نظر بله. بری و سوبیراج درست می‌گفتند که برافروختگی، به‌سادگی به‌عنوان یک ایدئولوژی عمومی نباید تعریف شود و می‌بایست آن را به‌عنوان محصول مشوق‌های ساختاری در بازارهای رسانه‌ای دانست. آنها اشاره کردند که این شرایط اقتصادی است که مسیر ارتباطات سیاسی را شکل می‌دهد و نه جذبه‌های اخلاقیاتی. برافروختگی مادامی که بابتش پول پرداخت شود و برای کسی سود داشته باشد، ادامه خواهد یافت. اما پیش‌بینی اشتباه آنها در مورد میزان تاب‌آوریِ برافروختگی است. آنها محدودیت‌هایی را متصور می‌‌شدند که از طرف تبلیغ‌کنندگان، ریسک‌های مرتبط با اعتبار و کلافگی بازار اعمال می‌شد. آنچه به‌جای این‌ها رخ داده، تغییر برافروختگی از کالایی پرریسک به زیرساختی است که به ‌شکل پیش‌فرض‌ در می‌آید. برافروختگی بی‌آینده نشده است بلکه از مرزهای صنعت آغازین خود فرار کرده و زیرلایهٔ ارتباطی زندگی معاصر را به استعمار درآورده؛ لازم نیست منتظر بماند تا یک مجری آن را اجرا کند؛ تنها یک جرقه، یک متریک یا یک کلیک کافی است تا بروز پیدا کند. در این محیط پرسش اصلی این نیست که برافروختگی دوام دارد یا نه. سوال این است که چه شکلی از گفتار سیاسی می‌تواند وجود داشته باشد که در این تصویر نگنجد؟

سوخت برای آتش؛ مالی کروکت و از نو سیم‌کشی دیجیتالِ برافروختگی اخلاقیاتی

مالی کروکتِ روان‌شناس در مقالهٔ سال ۲۰۱۷ خود با عنوان «برافروختگی اخلاقیاتی در عصر دیجیتال» که در Nature منتشر شد، چارچوبی را برای فهم اینکه چگونه یک هیجان اخلاقیاتیِ باستانی به‌نحوی ساختاری توسط فناوری‌های رسانه‌ای معاصر دگرگون شده، بسط می‌دهد. ادعای مرکزی او این است که برافروختگی اخلاقیاتی که مدت‌ها به عنوان سازوکاری برای به اجرا درآوردن هنجارهای اجتماعی و تقویت همکاری تلقی می‌شده، به‌دست پلتفرم‌های دیجیتال، به یک روال رفتاری پرتناوب، کم‌هزینه و باپاداش زیاد بازمهندسی شده است. روالی که پیامدهای اجتماعی‌اش به‌طور فزاینده‌ای ویرانگرند. به تعریف کراکت برافروختگی اخلاقیاتی، یک پاسخ عاطفی به تخطی‌های ادراک‌شده از هنجارهای اخلاقیاتی است. این پاسخ عاطفی، افراد را به ملامت، تنبیه‌کردن و یا مجازات اجتماعی افراد خطاکار، ترغیب می‌کند. از نگاه تاریخی این فرآیند در زمینه‌های اجتماعی محدودی کارکرد داشت. در گذشته، مواجه‌ها با رفتار غیراخلاقی به نسبت نادر بود و واکنش‌ها نیز از طریق عواملی مانند مجاورت فیزیکی، پیوندهای اجتماعی و خطر شخصی محدود می‌شد. در وضعیت آفلاین، مجازات کردن به تلاش نیاز داشت و خطر تلافی‌شدنش نیز در کمین بود. همچنین مجازات کردن، هزینه‌های عاطفیِ آسیب رساندن به یک انسان را با خود حمل می‌کرد. از این رو برافروختگی مقطعی بود، به تناسب موقعیت رخ می‌داد و از لحاظ اجتماعی تنظیم‌شده باقی می‌ماند. رسانهٔ دیجیتال به طرز رادیکال این شرایط را تغییر داد. کراکت نشان می‌دهد که اینترنت هم تناوب و هم شدت تحریک شدن نسبت به تخطی از هنجار را چندبرابر می‌سازد. داده‌های مربوط به تجربه‌های اخلاقیاتی روزمره نشان می‌دهند که امروزه افراد با احتمال بیشتری از طریق اینترنت، کنش‌های غیراخلاقی را می‌آموزند تا از طریق روش‌هایی مانند مواجهٔ شخصی یا رسانه‌های جمعی سابق. محیط آنلاین، کاربران را در معرض جریان جهانی دائمی رسوایی‌ها، جرایم، بی‌عدالتی‌ها و تحریکات قرار می‌دهد و بسیاری از این موارد مخصوصاً به دلیل تأثیر عاطفی‌شان است که انتخاب می‌شوند، نه به دلیل مناسبت داشتنِ اجتماعی‌شان. این تحول در حقیقت باعث افزایش آگاهی نمی‌گردد، بلکه اکولوژی عاطفی زندگی عمومی را با قراردادن افراد درون وضعیتی دائمی از هشدار اخلاقی، مجدداً شکل‌ می‌دهد.

این تغییر مسیر تصادفی نیست. معماری‌های پلتفرم‌ها برای رقابت بر سر توجه در یک اقتصاد مبتنی بر تبلیغات طراحی شده‌اند و پژوهش‌ها نشان می‌دهند محتوایی که بار اخلاقیت بر آن سوار شده باشد، به‌ویژه محتوایی که خشم و انزجار ایجاد ‌کند، بیشتر از اطلاعات خنثی یا مثبت به اشتراک گذاشته می‌شود. در نتیجه محیط دیجیتال چیزی را همراهی می‌کند که کراکت آن را محرک‌های فوق‌معمول[۲۰] می‌نامد؛ این محرک‌ها ‌تخطی‌های اخلاقیاتی اغراق‌آمیزی‌اند که واکنش‌های عاطفی نامناسبی را برانگیخته می‌سازند. برآیند چنین امری، ایجاد یک چشم‌انداز تحریف‌شده از اخلاقیات است که در آن موارد افراطی، ادراک را به زیر سلطهٔ خود درمی‌آورند و اخلاق عادی زندگی از میدان دید خارج می‌شود. کراکت چارچوبی روان‌شناختی مطرح می‌سازد که از سه مرحله تشکیل شده است. ماشه‌چکان‌ها،[۲۱] پاسخ‌ها و پیامدها. رسانه‌های دیجیتال بر هریک از این مراحل به‌ شیوه‌‌ای نظام‌مند اثر می‌گذارند. در مرحلهٔ ماشه‌چکان‌ها، رواجِ تخطی از هنجارها در فضای آنلاین به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد؛ نه به دلیل اینکه که غیراخلاقی‌گری زیاد شده باشد، بلکه الگوریتم‌ها محتوایی را تقویت می‌کنند و به گردش درمی‌آورند که به احتمال بیشتری برافروختگی تولید ‌کند. در مرحلهٔ پاسخ‌ها پلتفرم‌های دیجیتال، مجموعه رفتارهایی را ساده‌سازی و استانداردسازی‌ می‌کنند که از طریق آنها برافروختگی اِبراز می‌شود. برای ملامت، محکوم‌سازی و یا مجازات کردن، امروزه چند لمس کلید کامپیوتر یا صفحهٔ گوشی کافی است. ری‌توییت‌ها، کامنت‌‎ها، واکنش‌ها و بازنشرها به ژست‌های جدیدِ مجازات اخلاقیاتی تبدیل شده‌اند. بنابراین تلاش لازم برای اِبراز برافروختگی به طور جدی کاهش یافته است. مجازات در دنیای آفلاین به زمان، شهامت و حضور فیزیکی نیاز دارد. اما مجازات آنلاین تنها به توجه نیاز دارد. این کاهش در تلاش مورد نیاز با حذف محدودیت‌های فیزیکی نیز همراه می‌گردد، یعنی برافروختگی دیگر به نزدیکی به فرد خطاکار وابسته نیست. اهدف می‌توانند در سراسر قاره‌ها و مناطق زمانی مختلف جست‌وجو شوند، ردیابی گردند و مورد حمله قرار گیرند. کراکت این مسئله را با مثال جاستین ساکو توضیح می‌دهد؛ زنی که با توییت قضاوتگرانهٔ نسنجیده‌اش باعث شد در عرض یک شب به هدف جهانی محکومیت اخلاقیاتی تبدیل گردد. میلیون‌ها نفر در ملامت او مشارکت کردند بی‌آنکه هیچ ارتباط شخصی با او داشته باشند و یا منفعتی مادی‌ای‌ را در اهانت صورت گرفته شده توسط آن زن از دست داده باشند.

این سهولت در مشارکت تحریفِ بسیار مهمی را ایجاد می‌کند. اکنون افراد ممکن است برافروختگی خود را، بدون اینکه آن را تجربه کرده باشند، ابراز کنند. میانجی‌های دیجیتالی موجب ترغیب رفتارهای واکنشی می‌شوند. رفتارهایی که می‌توانند قضاوت بازاندیشانه[۲۲] را دور بزنند و بدین‌ترتیب عمل محکوم‌سازی از هیجانی که متضمن آن بوده، منفک می‌شود. علاوه براین، کراکِت مطرح می‌سازد که طراحی تکرارشوندهٔ پلتفرم‌ها در رسانه‌های اجتماعی ممکن است ابراز عادت‌واره‌ایِ[۲۳] برافروختگی را پرورش دهند. تیترهایی که مخاطب را به کلیک کردنشان قلاب می‌کنند، تصویرسازی‌های دارای بار عاطفی و سازوکارهای پاداش‌دهنده مانند لایک و اشتراک‌گذاری، یک معماری مستحکمی از محرک-پاسخ ایجاد می‌کنند که رفتار خودکار را تقویت می‌کند. همان‌طور که مصرف‌کنندگان عادت‌کرده به مصرف ممکن است بدون احساس گرسنگی خوراکی بخورند، تولیدکنندگان برافروختگیِ عادت‌کرده به برافروختن نیز ممکن است بدون آزرده شدن، دیگران را محکوم کنند. در سطح هزینه‌ها و مزایا، کراکت تغییر مسیر دیگری را شناسایی کرده است. مجازات اخلاقیاتی در دنیای آفلاین با ریسک تلافی کردن و درماندگی همدلانه همراه است. درملامت یک شخص به صورت چهره به چهره، فرد مجازات‌کننده در معرض خطر فیزیکی قرار می‌گیرد. فرد مجازات‌کننده همچنین در مواجهه با رنجی که فرد خطاکار از مجازات می‌کشد، ممکن است دچار ناراحتی عاطفی و هیجانی شود. محیط‌های آنلاین این محدودیت‌ها را به‌طور سیستمی حذف می‌کنند.

اتاق‌های پژواک[۲۴] کاربران را دربرابر دیدگاه‌های مخالف عایق‌ می‌کنند و از احتمال واکنش شدید می‌کاهند. ناشناس‌بودن و پویایی‌های جمعی باعث پراکنده‌شدن بار مسئولیت می‌شود و بنابراین مجازات جمعی را نسبت به مواجههٔ فردی، امن‌تر سازد. هم‌زمان بازنمایی‌های دیجیتال، پیچیدگی انسان‌ها را به آواتارها و نام‌های کاربری تقلیل می‌دهد و از این‌رو واکنش همدلانه کمرنگ می‌شود. این کاهش هزینه‌ها با افزایش منافع شخصی همراه می‌شوند. برافروختگی اخلاقیاتی به‌عنوان یک سیگنال اعتباری عمل می‌کند. ابرازِ محکوم‌سازی دیگری، به افراد اجازه می‌دهد تا هویت اخلاقیاتی‌شان را به نمایش بگذارند و خود را هم‌راستا با ارزش‌هایی نشان دهند که از لحاظ اجتماعی مورد تأییدند. در شرایط آفلاین، این سیگنال‌دهی تنها به مخاطبان محدودی می‌رسد اما در شرایط آنلاین، این سیگنال می‌تواند فوراً به صدها یا هزاران نفر و حتی به‌طور بالقوه به میلیون‌ها نفر مخابره شود. از آنجایی که برافروختگی باعث وایرال‌شدن می‌شود، به کارآمدترین استراتژی برای دیده‌شدن، تأیید شدن و کسب پایگاه اجتماعی در اجتماعات دیجیتال تبدیل می‌شود.

کراکت منکر آن نمی‌شود که برافروختگی اخلاقیاتی می‌تواند فواید اجتماعی نیز داشته باشد. محکوم‌‌‌کردنِ عمومی، در طول تاریخ ابزاری برای پاسخگو کردن صاحبان قدرت و توانمندسازی گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده بوده است. به نظر می‌رسد پلتفرم‌های دیجیتال با ایجاد دسترسی برای هر فرد به ابزارهای افشاگری و بسیج، این ظرفیت را دموکراتیک‌تر کرده‌اند. با این وجود او استدلال می‌کند که این فواید به‌طور فزاینده‌ای به‌وسیلهٔ همان سازوکارهایی که برافروختگی را تقویت می‌کنند، تضعیف می‌شوند. جدایی ایدئولوژیک از رسیدن پیام‌ها به افرادی که ممکن است رفتار خود را تغییر دهند جلوگیری می‌کند. محکوم‌سازیِ اخلاقیاتی در شبکه‌های همگن گردش می‌کند و بیشتر موجب مستحکم‌شدن هویت گروهی می‌شود تا اینکه باعث اصلاح دیگری شود. علاوه بر این، رسانه‌های دیجیتال با پایین آوردن آستانۀ ابراز برافروختگی، قدرت تمایزبخشی داوری مبتنی بر اخلاقیات را فرسوده می‌سازد. هنگامی که هر اختلاف نظر به یک وضعیت اضطراری اخلاقیاتی مبدل می‌شود، دیگر تمایز میان چیزی که پلید است و چیزی که صرفاً غیرقابل توافق است، از بین می‌رود. از این رو اقتصاد نمادین برافروختگی متورم می‌شود و زبان اخلاقیاتی ظرفیتش را برای جهت‌دهی به کنش از دست می‌دهد و حتی بدتر، ابراز برافروختگی در فضای آنلاین ممکن است جایگزین شکل‌های معنادارترِ مشارکت شود. مطالعه‌ها خاطر نشان می‌سازند افرادی که برآشفتگی خود را به شکل دیجیتالی بیرون می‌ریزند، احتمالاً کمتر در رفتارهای هزینه‌برِ هوادار امور اجتماعی مانند کمک مالی یا کار داوطلبانه مشارکت دارند. در اینجا نمایش و اجرای اخلاقیت جای تعهد به اخلاقیات قرار می‌گیرد. پیامدهای سیاسی بلندمدت این دگرگونی جدی هستند. کراکت به شواهدی اشاره می‌کند که در آن میل به مجازات کردن، اهداف خود را انسان‌زدایی می‌کند. اگر رسانه‌های دیجیتال به برافروختگی شدت بخشند و در عین حال همدلی و گفت‌وگو را سرکوب کنند، در نتیجهٔ این دو، خطر تسریع قطبی‌شدگی اجتماعی شدت می‌یاید. دینامیک اشاره شده در جوامعی که از پیش در حال تجربهٔ کاهش اعتماد و تضعیف انسجام مدنی هستند، این خطر را تهدید می‌کند که هیجان اخلاقیاتی از منبعی برای همبستگی به سازوکاری برای تکه‌تکه‌شدن تبدیل شود.

استعارهٔ نتیجه‌گیری کراکت سرراست و واضح است؛ اگر برافروختگی آتش است، اینترنت ممکن است بنزین باشد. شرکت‌های فناوری مدعی بی‌طرفی هستند، اما کراکت تأکید می‌کند که این ادعا یک پرسش تجربی با دلالت‌های اخلاقی است. طراحی انتخاب‌هایی که درون پلتفرم‌های دیجیتال جایگذاری شده‌اند نه فقط به آنچه که مردم می‌بینند شکل می‌دهد بلکه در شکل‌دهی اینکه افراد چه احساسی پیدا می‌کنند، چگونه واکنش نشان می‌دهند و چگونه بر یکدیگر حکمرانی می‌کنند نیز مؤثر است. چارچوب نظری کراکت فرضیه‌هایی قابل آزمون ایجاد می‌کند. رسانه‌های دیجیتال جرقه‌های برافروختگی را تشدید می‌کنند، هزینه‌های شخصی ابراز آن را کاهش می‌دهند، پاداش‌های فردی‌اش را افزایش می‌دهند و هم‌زمان موجب کاهش فواید جمعی‌اش می‌شوند. شواهد اولیه از این ادعاها حمایت می‌کند. محتوای برانگیزانندهٔ برافروختگی در فضای آنلاین نسبت به فضای آفلاین متداول‌تر و توانمندتر است و به نظر می‌رسد معماری پلتفرم‌ها، محکوم‌سازی عادت‌وار را به قیمت تضعیف قضاوت بازاندیشانه پرورش می‌دهند. بنابراین فراخوان کراکت صرفاً توصیفی نیست بلکه ماهیتی هنجاری نیز دارد. منابع بزرگی از داده‌ها وجود دارند که می‌توانند روشن کنند که چگونه پلتفرم‌ها هیجانات اخلاقیاتی را دگرگون می‌سازند. اما بخش بزرگی از این اطلاعات همچنان غیرقابل دسترس است. بدون شفافیت و پاسخگویی، خطرِ تنظیم اجتماعیِ سازوکارهای باستانی به‌شکل ابزارهایی برای خودویرانگری جمعی بازسازی می‌شود. تحلیل کراکت یک بنیان روان‌شناختی برای فهم اقتصاد سیاسی خشم دیجیتال فراهم می‌کند. برافروختگی اخلاقیاتی که زمانی یک واکنش مقطعی به یک بی‌عدالتی محلی بود، اکنون در حال تبدیل شدن به ویژگی زیرساختی سرمایه‌داری پلتفرمی است؛ خودکارشده، عادت‌گونه، مشوق‌محور. برافروختگی اخلاقیاتی از اخلاق کارکردی‌ اصلی‌اش جدا شده است. در این رژیم جدید، مردم با برافروختگی به‌عنوان یک اتفاق مواجه نمی‌شوند؛ آن‌ها در محیط برافروختگی زندگی می‌کنند.

از هشدار تا اندازه‌گیری: یادگیری اجتماعی، طراحی پلتفرم و شدت‌یافتگی برافروختگی اخلاقیاتی آنلاین

در سال ۲۰۲۱، کراکت به همراه بردی، دوان و مک‌لاولین، مقاله‌‌ای با عنوان «چگونه یادگیری اجتماعی، ابراز برافروختگی اخلاقیاتی را در شبکه‌های اجتماعی آنلاین تشدید می‌کند» در Science Advances منتشر می‌کنند. این مقاله به نوعی دنبالهٔ تجربی ِمداخلهٔ نظری پیشین کراکت، یعنی مقالهٔ «برافروختگی اخلاقیاتی در عصر دیجیتال» است. تغییرات این دو مقاله، صرفاً مسئلهٔ اضافه شدن داده‌های بیشتر نیست بلکه بیشتر تحولی در صورت فکری مسئله است. مقالهٔ ۲۰۱۷ یک تشخیص و هشدار است که می‌گوید برافروختگی اخلاقیاتی تکامل‌ یافته‌است، نوعی هیجان است که کارکرد اجتماعی دارد و به محیط‌های دیجیتال جمعی منتقل ‌شده است؛ برافروختگی در چنین محیط‌هایی که به دیده‌شدن، سرعت و مجازات عمومی پاداش می‌دهند، از نظر اجتماعی خطرناک می‌گردد. در مقابل، مقالهٔ ۲۰۲۱ تلاش می‌کند سازوکارهایی را مشخص کند که این هشدار را به یک دینامیک قابل اندازه‌گیری درون پلتفرم‌ها تبدیل می‌کنند. این پژوهش از مطالعات مشاهده‌‌شده‌، از پیش‌ثبت‌شده و آزمایش‌های کنترل‌شده استفاده می‌کند تا بیآزماید که چگونه اِبراز برافروختگی در طول زمان آموخته، تقویت و عادی‌سازی می‌شود. ابتدا باید از مبنای نظری سال ۲۰۱۷ شروع کنیم، زیرا این مقاله مسئله را در مقیاس مناسبی صورت‌بندی می‌کند. استدلال کراکت در مقالهٔ پیشین این بود که برآشفتگی یک آسیب آنلاین تصادفی نیست بلکه یک اَبزار اجتماعی کهن است که برای زندگی در گروه‌های کوچک طراحی شده است. به تشخیص هنجارهای پلیسی، شناسایی خطاکاران و متناسب‌سازی خطا و واکنش به خطا، یعنی انتخاب بین مجازات یا طردکردن برای خطای مشخص، کمک می‌کند. در یک روستا، هزینه‌ها و مزایای برآشفتگی توسط پیامدهای اعتباری چهره به چهره، دانش دوجانبه و محدودیت‌های عملی توجه، محدود می‌شوند. در فضای آنلاین این محدودیت‌ها سست می‌گردند. مخاطبان گسترده پدیدار می‌شوند، ستیزه‌های اخلاقیاتی، نمایشی می‌شوند و مجازات می‌تواند با هزینه شخصی نزدیک به صفر توزیع شود. نتیجه‌اش محیطی است که در آن احتمال دارد برافروختگی بیشتر از آنکه احساس شود، ابراز شود. در این محیط، ابراز برافروختگی ممکن است کمتر دربارهٔ بهبود جهان اخلاقیات‌محور باشد و بیشتر دربارهٔ اعلام کردن افراد در این مورد باشد که در یک گروه یا جناح خاصی عضویت دارند یا پایگاه اجتماعی خاصی دارند و یا در برابر یک جمعیت فرضی، آمادگی و هوشیاری دارند. مقالهٔ ۲۰۱۷ فرایند یادگیری را به‌طور کامل مدل‌سازی نمی‌کند، اما نکتهٔ مهمی را با گوشزد می‌کند. پلتفرم‌ها تنها برافروختگی را منتقل نمی‌سازند. آنها مشوق‌ها و حلقه‌های بازخوردی‌ را شکل می‌دهند که تعیین می‌کنند آیا برافروختگی به یک شیوهٔ پایدارِ بیان تبدیل شود یا خیر.

مقالهٔ ۲۰۲۱ همین ادعای ضمنی را درنظر می‌گیرد و پرسش دشوارتری مطرح می‌سازد. کدام مسیرهای یادگیری ابراز برافروختگی را افزایش می‌دهند و تثبیت می‌‌کنند؟ طرح اصلی مقاله این است که دو شکل از یادگیری اجتماعی به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. اولی، یادگیری تقویتی است. افراد رفتار خود را در پاسخ به پاداش‌ها و تنبیه‌ها تنظیم می‌کنند و رسانه‌های اجتماعی با کمّی‌سازیِ تأیید در شکل‌های پسندیدن و به اشتراک‌گذاری باعث می‌شوند که پیام‌های پاداش به‌ شکلی غیرمعمول برجسته شوند. دوم، یادگیری هنجاری است. افراد از طریق مشاهدهٔ تکرار و شکل ابراز کردن در شبکهٔ اجتماعی خود به این استنتاج می‌رسند که «آدم‌هایی مثل من» چه کار می‌کنند؟ سپس با آن چیزی که متداول و یا مورد انتظار است، همنوایی می‌کنند. نوآوری مقاله تکرار این نکته نیست که انسان‌ها به مشوق‌ها واکنش نشان می‌دهند یا با هنجارها همنوا می‌شوند. نوآوری مقاله در تمایز این دو مسیر به‌عنوان دو سازوکار مجزا و قابل آزمون است؛ این دو شیوه می‌توانند با یکدیگر رقابت کنند، تعامل داشته باشند و در شرایط مختلف شبکه‌، بر دیگری غلبه کنند. در اینجا مسئلهٔ روش تحقیق اهمیت دارد چراکه یکی از تفاوت‌های اساسی دیگر با مقالهٔ ۲۰۱۷را نشان می‌دهد. تیم پژوهشی مقالهٔ ۲۰۲۱ یک ابزار اندازه‌گیری ساختند. یک دسته‌بندِ[۲۵] یادگیری ماشین نظارت‌شده که برای شناسایی ابرازهای برافروختگی اخلاقیاتی در متن‌های توییتر در مقیاس کلان طراحی شده است. این موضوع فراتر از یک جزئیات فنی است. حرکتی است که از تفسیر نظری به تعریف عملیاتی گام برمی‌دارد.. به‌جای اینکه برافروختگی، نوعی احساس منفی عمومی در نظر گرفته‌شود، دسته‌بند برای شناسایی مجموعه‌ای مشخص از عناصر آموزش داده می‌شود. این مجموعه شامل یک تخطی ادراک‌شده از اخلاقیات است که شامل خشم، انزجار و تحقیر می‌شود و با گرایش به سرزنش یا مجازات همبسته است. سپس نویسندگان، اعتبار تمایزبخش این طبقه‌بندی را در مقایسه با یک دسته‌بند وسیع‌تر «احساسات منفی» بررسی می‌کنند و نشان می‌دهند که برافروختگی با منفی‌بودن همپوشانی دارد، اما با آن یکسان نیست. این امر برای بحث گسترده‌تر دربارهٔ منطق رسانه‌ها اهمیت دارد. اگر برافروختگی تنها یک خلق و خوی منفی بود، آنگاه بحث دربارهٔ پلتفرم‌ها در نهایت به یک نظریهٔ عمومی دربارهٔ هیجان‌های منفی تبدیل می‌شد. با تعیین برافروختگی به‌مثابه یک ژانر سیاسی معنی‌دار، مقاله می‌تواند ادعا کند که پلتفرم‌ها ممکن است یک کنش گفتاری اخلاقیاتی‌_سیاسی خاص را تقویت می‌کنند، نه اینکه صرفاً احساسات بد را افزایش می‌دهند.

اولین پشتیبان تجربی مقاله، یافته‌های مشاهده‌ای و میدانی است. دو مطالعهٔ از پیش‌ثبت‌شده، تاریخچهٔ کامل توییت‌های هزاران کاربر و میلیون‌ها توییت را استفاده کردند. آزمون اصلی در اینجا تأخیر زمان است. اگر یادگیری تقویتی در حال اجرا باشد، آنگاه دریافت بازخورد اجتماعی بالاتر برای برافروختگی در روز گذشته باید ابراز برافروختگی بیشتری را در روز بعد پیش‌بینی کند، حتی بعد از آنکه عواملی مانند میزان کلی توییت‌کردن فرد، تعداد دنبال‌کنندگان، لینک‌های رسانه‌ای، خودهمبستگی و بازخوردهای مربوط به محتوای غیربرافروخته‌کننده کنترل شوند. تأثیرات گزارش‌شده در مقدار درصد روزانه به نسبت کم هستند، اما به‌عنوان انحراف تجمعی معنادارند. فردی که برای برافروختگی‌اش بازخورد غیرمعمول بالایی دریافت‌کند، از نظر آماری احتمال بیشتری دارد که این رفتار را ادامه دهد. مقاله همچنین منطق خطای پیش‌بینی را بررسی می‌کند. هنگامی که پیامد واقعی رفتار بهتر از پیامد مورد انتظار باشد، رفتار تغییر می‌کند و این تغییر صرفاً زمانی رخ نمی‌دهد که مقدار مطلق پاداش زیاد باشد. این جزئیات مهم است، زیرا بازخورد پلتفرم را به یک سیگنال یادگیری متصل می‌کند تا اینکه آن را به یک تقلای ساده برای محبوبیت مرتبط بداند. بنیان دوم مقاله ۲۰۲۱، موضوع ساختار شبکه است و این جایی است که استدلال مقالهٔ ۲۰۱۷ را برجسته‌تر می‌سازد. اگر یادگیری هنجاری اهمیت داشته باشد، باید برافروختگی در شبکه‌ها رایج‌تر از چیزی باشد که همین حالا وجود دارد. همچنین افراط ایدئولوژیک به‌عنوان شاخصی برای محیط‌های همگن و شدیداً اخلاقی‌شده به کار می‌رود. محیط‌هایی که در آنها برافروختگی به یک زبان روتین تبدیل شده است. همچنین کاربرانی که در شبکه‌هایی با افراط ایدئولوژیک جای‌گرفته‌اند، حتی پس از کنترل ایدئولوژی شخصی‌شان، برافروختگی بیشتری ابراز می‌کنند. این ادعای مهمی است که ابراز کردن به‌عنوان یک رفتار اجتماعیِ موقعیت‌یافته‌ تعریف بشود تا اینکه به‌عنوان یک باور و عقیدهٔ شخصی تلقی گردد. این مورد روشن می‌سازد که چرا مقاله دربارهٔ ابراز کردن است تا اینکه راجع به موضوع هیجان و عاطفه باشد. پلتفرم‌ها ذهن‌خوان نیستند و ذهن کاربران را نمی‌خوانند. قدرت آن‌ها در شکل‌دهی به آن چیزی است که به‌طور عمومی به نمایش گذاشته می‌شوند.

سپس به برهم‌کنش کلیدی می‌رسیم. در شبکه‌هایی که برافروختگی و شدت ایدئولوژیک بالایی دارند، کاربران به هنگام تصمیم‌گیری دربارهٔ اینکه آیا برافروختگی خود را ابراز کنند یا نه، نسبت به بازخوردهای روزانه کمتر حساس می‌شوند. در نگاه اول این گزاره خلاف نظر می‌رسد. آیا نباید حلقه‌های بازخورد قوی در فضاهای افراطی بیشتر موج بزنند؟ تفسیر نویسندگان این است که اگر هنجارها خوانا و قابل مشاهده باشند، یادگیری تقویتی مازاد می‌شود. زمانی‌که فرد به فید خود نگاه کند و ببیند که برافروختگی زبان غالب است، رفتارش دیگر با یادگیری تقویتی از طریق آزمون‌وخطا هدایت نمی‌شود، بلکه از مسیر همنوایی راهنمایی می‌شود. این تمایز برای گسترش این پروژه اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا دو مرحله از اخلاقیاتی‌سازی در پلتفرم‌ها را ارائه می‌کند. در آغاز سیستم‌های بازخوردی ممکن است کاربران را به سمت برافروختگی به‌عنوان یک انتخاب سودآور سوق دهند. سپس هنگامی که هنجار شبکه تثبیت شود، برافروختگی وابستگی کمتری به پاداش‌های فوری پیدا می‌کند. در این شرایط برافروختگی عادت‌وار، مورد انتظار و خودتداوم‌بخش می‌‌شود. این امر یک مکانیسم برای پیدایش اجتماعات اخلاقیاتی در فضای آنلاین است. نه فقط هم‌راستایی باورها، بلکه هم‌راستایی در سبک بیان، شدت عاطفی و الگوهای مجازات نیز ایجاد می‌شود. آزمایش‌هایی که در محیط‌های شبیه‌سازی‌شدهٔ توییتر انجام شدند، راه پاسخ مقاله به نقدهایش را در اختیار می‌گذارد. یکی از این نقدهای قابل پیش‌بینی، موضوع داده‌های قابل‌مشاهده است. در واقع این انتقاد به تأثیر انتخابی بودن داده‌ها اشاره می‌کند. بدین معنی که شاید افراد برافروخته، خودشان شبکه‌های برافروخته‌شده را انتخاب می‌کنند. در آزمایش‌ها، مواجهه با هنجار، توسط نمایش‌دادن فیدها با میزان متفاوتی از شیوع برافروختگی، ترتیب داده شدند. همچنین تقویت‌شدن از طریق پاداش و جزا، با تغییر تعداد لایک‌ پست‌های برافروخته‌کننده‌ در مقایسه با پست‌های خنثی، دستکاری و کنترل شدند. نتیجه روشن بود. اطلاعات هنجاری، آنچه را که افراد سریعاً انتخاب می‌کنند، شکل می‌دهد و بازخورد اجتماعی تعیین می‌کند که چگونه انتخاب‌ها در طی تکرار آزمون‌ تغییر کنند. همچنین هنگامی که هنجار برافروختگی از پیش معلوم باشد، اثرات تقویت‌کننده{مانند پاداش و جزا}ضعیف‌تر می‌شوند. این نتیجه را می‌توان تبلور تجربی استدلال مقالهٔ سال ۲۰۱۷ دانست که در آنجا در سطح یک پیشنهاد موجه بود. یعنی اینکه طراحی پلتفرم و قابل مشاهده بودن رفتار شبکه‌ها صرفاً با خشم همبستگی ندارد؛ آنها می‌توانند به‌طور علّی مشخص کنند که مردم چه چیزی را برای ابراز کردن انتخاب می‌کنند.

پس دقیقاً تفاوت میان این دو مقاله چبیست؟ اول اینکه موضوع باریک‌بینانه‌تر و دقیق‌تر می‌شود. دیگر بحث بر سر « برافروختگی در عصر دیجیتال» به‌عنوان یک وضعیت فرهنگی گسترده نیست. موضوع «ابراز خشم» است که به‌عنوان یک رفتار قابل مشاهده، تحت تأثیر قواعد یادگیری شکل می‌گیرد. دوم، شرح علّی نیز مرزهای مشخص‌تری پیدا می‌کند. به‌جای این ادعای کلی که «پلتفرم‌ها برافروختگی را شدت می‌دهند»، مقاله دو کانال مشخص این فرآیند را معرفی می‌کند (مسیر تقویتی و مسیر هنجاری) و نشان می‌دهد در چه زمانی کدام یک از آن‌ها غالب می‌شود. سوم، نقد پلتفرم از نظر فنی زمینه‌مند می‌گردد. استدلال مقالهٔ ۲۰۱۷ ممکن است به‌دلیل صحبت کردن دربارهٔ سمی‌بودن، مجازات و آسیب اجتماعی کمی اخلاق‌گرایانه به نظر برسد. اما استدلال مقالهٔ ۲۰۲۱ را سخت‌تر می‌توان رد کرد چراکه آسیب‌ها و خطرات در سازوکارهای پایه‌ای یادگیری لنگر می‌اندازند؛ سازوکارهایی که خودشان ایدئولوژی ندارند. سپس نشان می‌داده می‌شود که چگونه امکانات پلتفرم (بازخورد کمّی‌شده و قابل مشاهده بودنِ رفتار دیگران در فید) می‌توانند همین سازوکارهای یادگیری انسانی را به کار گیرند. این تغییر از لحاظ نظری بسیار مهم است. زیرا مسئله را از «مشکل آدم‌های بد در اینترنت» به «پیامد قابل پیش‌بینیِ یادگیری انسانی درون یک معماری طراحی‌شده برای تحریک و تشویق» انتقال می‌دهد.

از کنشگران نامرئی تا ازدحام‌های تله‌پاتیک: درهٔ تاریک برآشفتگی در رسانه

توبیاس رز استاکول در سال ۲۰۲۳ کتاب خود را با عنوان ماشین برافروختگی؛ چگونه تکنولوژی نارضایتی را افزایش می‌دهد، دموکراسی را مختل می‌سازد و ما چه‌کاری می‌توانیم برایش انجام دهیم؟ منتشر کرد. در این کتاب از طریق تمثیلِ «معجزه‌های بی‌رحمانهٔ شتاب‌گیرنده» اکولوژی رسانه‌ایِ کنونی مطالعه می‌شود. در این کتاب تصویر پرتوهای کیهانی که به بشریت قدرت‌های خارق‌العاده می‌بخشند، صرفاً تصویری تزئینی نیست، بلکه مدلی از تغییر دگرگونی فناورانه است. فناوری در ابتدا به‌‌شکل یک هدیه وارد می‌شود، پیش از آن‌که به‌عنوان تعهد و مسئولیت فهم شود. ابتدا نامرئی‌‌بودن، سپس تله‌پاتی و بعد وحشت واقعی. ستاره‌شناسان متوجه می‌شوند که این معجزه‌ها قرار است با سرعت بیشتری شتاب بگیرند. نکته این نیست که قدرت‌های جدید شر هستند. مسئله این‌جاست که نظم اجتماعی کند است، ولی ابزارها پرشتاب‌اند. نهادها برای یک جامعهٔ قابل مشاهده ساخته می‌شوند؛ همچنین که برای گفتار قابل پاسخگویی، برای عرصهٔ عمومی مرزبندی‌شده و برای ایجاد اصطکاک ایجاد شده‌اند. «حق ناگهانی برای دیده‌نشدن» برهم‌زنندهٔ قرادادی است که می‌گوید «همه چیز باید قابل‌مشاهده باشد» و یک «ظرفیت ناگهانیِ ایجاد شده برای مخابرهٔ یک فکر» قرارداد جمعی مبتنی بر «شخصی‌بودن امور» را از بین می‌برد. تمدن در نهایت با هر دو وضعیت سازگار می‌شود، اما این وقفه یک «زمان تاریک» است که در طی آن قواعد قدیمی منسوخ شده‌اند و قواعد جدید هنوز شکل نگرفته‌اند. ابزار تحلیلی استاکول برای فهم دههٔ اخیر زندگی عمومی که شبکه‌ای‌شده است، صورتبندیِ این زمان تاریک است. اینترنت نوعی تله‌پاتی در مقیاس سیاره‌ای است و رسانه‌های اجتماعی به صورت تله‌پاتیک‌ به نظام‌های پاداش‌دهده متصل‌اند. همچنان نامرئی‌بودن نیز از طریق وجود فاصله، ناشناس‌بودن و فروپاشی پیامدها ضمانت می‌شود. این چارچوب دست‌کم به سه طریق، پژوهش‌ها و نظردهی‌های پیشین دربارهٔ برافروختگی را دستخوش تغییر قرار می‌دهد. در سال ۲۰۱۴ غالباً برآشفتگی به‌ مثابه ژانری از اجرا و نمایش رسانه‌ای‌شده تشخیص داده می‌شد. اظهارنظر کردن یک سبک سودآور بود. تلویزیون کابلی و رادیوی گفت‌وگومحور صنایع نمایشی بودند و برافروختگی یک امر مشخص بود، ندایی که به مخاطبان می‌گفت «انجام بده» تا آن‌ها برای جلب توجه و فروش تبلیغات برافروخته شوند. در مدل ۲۰۱۷، تحلیل برافروختگی به سمتی روانشناختی و رفتاری حرکت کرد.

در ابتدا برافروختگی اخلاقیاتی کمتر به‌عنوان یک ژانر مخابره‌ای و بیشتر به‌عنوان یک محرک و ماشه‌چکان عاطفی در نظر گرفته می‌شد که ابراز کردنش در محیط‌های دیجیتال هزینه‌ای ندارد، از نظر اجتماعی پاداش دریافت می‌کند و مسری است. در مقالهٔ ۲۰۲۱، تحلیل برافروختگی سازوکاری‌تر شد. ابراز کردن برافروختگی مبتنی بر فرایند یادگیری توصیف شد که تحت تأثیر حلقه‌های بازخوردی، هنجارهای همسالان، و قابلیت‌های پلتفرم‌ها شکل می‌گیرد. این قابلیت‌ها و امکانات، آنچه را که تشویق یا تنبیه می‌شود، تقویت می‌کنند. سهیم شدن استاکول در ۲۰۲۳ در این جریان تحلیلی بر شانهٔ تحقیقات مذکور قرار می‌گیرد اما مجدداً نقطهٔ تأکید را تغییر می‌دهد. از نظر او، این «ماشین» فقط صنعت، سازوکار روان‌شناختی یا یک حلقهٔ یادگیریِ صرف نیست بلکه یک سیستم‌عامل اجتماعی است. ترکیبی چند رگه از اخبار، پلتفرم‌ها و کاربران که در آن برآشفتگی به قابل‌اعتمادترین سوخت برای جلب توجه و بنابراین به منبع انرژی پایه و پیش‌فرض برای حوزهٔ عمومی تبدیل شده است؛ به همین علت در کتاب، ماشین به‌نحوی گسترده تعریف شده‌ و رسانه‌های چاپی و دیجیتال، فیدها و تیترها، الگوریتم‌ها و فعالان سیاسی، سیاستمداران و مفسران و همچنین همسایه‌ها، خانواده و دوستان را نیز در بر می‌گیرد. بنابراین معنایِ سازوکار فقط به دستکاری کردن حرفه‌ای اشاره ندارد. سازوکار یا مکانیسم نوعی مشارکت جمعی در یک نمایش مداومِ تولید و مصرف است که افراد عادی را به پیمانکاران بی‌مزدی تبدیل می‌کند که وظیفه‌شان توزیع کردن است. مدل قدیمی رسانه می‌توانست به‌دلیل استفادهٔ پروپاگاندایی، سوگیری، سانتیمانتالیسم و تبدیل شدن به یک صحنهٔ ایدئولوژیک مورد نقد قرار گیرد اما با وجود این، این مدل از طریق نهادهای دربانی[۲۶] و ریتم‌های زمانی حد و حدودشان مشخص می‌شد. استاکول تأکید می‌کند که کار محیط رسانه‌ای معاصر فقط پخشِ برافروختگی در این محیط نیست. محیط رسانه‌ای افراد را نیز برای به گردش درآوردن و بازتولید برافروختگی به خدمت می‌گیرد. مشارکت داشتن در این جریان بهایی است که برای دیده‌شدن و تعلق داشتن باید پرداخت. «ماشینی که طراحی شده تا تو را خشمگین کند»، ماشینی که مجبورت می‌کند انتخاب کنی؛ به‌نحوی سریع، عمومی و پایدار. این ماشین فرد را به مواضع متعدد می‌شکند، داشتن یک دیدگاه مشخص را به هم‌سوشدن با یک جریان مشخص تبدیل می‌کند و باعث می‌شود تا جهان همچون توالی‌های تهدیدها متصور شود. این تهدید‌ها نیازمندِ آن‌اند که سریعاً از نظر عاطفی، خوانا و صریح شوند.

 یکی از مهمترین نکات این بخش از کتاب، تأکید استلاکول بر بی‌سابقه نبودن این بحران از لحاظ ساختاری است. به‌زعم او بحران حاضر نه از نظر ساختار بلکه از لحاظ مقیاس و سرعت متفاوت شده است. چرخهٔ تاریخی اختلال و مذاکرۀ مجدد که استاکول ترسیم می‌کند، یک تقابل عامدانه در برابر جبرگرایی آخرالزمانی است. فناوری‌های رسانه‌ای جدید رسیدن به سرعت را آسان‌تر می‌کند و شتاب گردش ایده‌ها را بالاتر می‌برد؛ اما این در حالی است که باعث راه‌اندازی دوره‌ای از بهره‌برداری، سردرگمی و فرصت‌طلبی می‌شود. این فناوری‌ها در نهایت به موانع و محدودیت‌هایی برمی‌خورند و یک تعادل معرفت‌شناختیِ عملی و کارآمد بازسازی می‌شود. چاپخانه، سیستم پستی، تلگراف، رادیو و تلویزیون، یکایکشان پیکربندیِ تازه‌ای از تقویت ارتباطات و بی‌ثباتی را ایجاد کردند. البته این روایت کلاسیکی از مدرن‌سازی است، اما زمانی که استاکول دههٔ ۲۰۱۰ را در این چرخه قرار می‌دهد، این روایت مفهوم دقیق‌تری پیدا می‌کند. این دهه به عنوان یک درهٔ تاریک درون این چرخه معرفی می‌شود که توسط فراگیرشدن گوشی‌های هوشمند، توزیع رسانهٔ اجتماعی و فروپاشی مدل اقتصادیِ روزنامه‌نگاری سنتی خلق شده است. دره فقط فرهنگی نیست، اقتصادی و نهادی نیز هست. زمانی‌ که روزنامه‎ها دیگر پایه و اساس نیستند و پلتفرم‌ها جای آن‌ها را می‌گیرند و مسلط می‌شوند، ساختار مشوق‌های اخبار به سمت وایرال‌شدن گرایش پیدا می‌کند. وایرال‌شدن به معنی «خبر آسان» است، چراکه توسط محیط پلتفرم از قبل بسته‌بندی می‌شود. خصوصیات این بسته‌بندی شامل بارز بودن عاطفی، چهاچوب‌بندیِ تعارض، وضوح سادهٔ اخلاقیاتی و روایت قابل اشتراک‌گذاری است. روزنامه‌نگاری هنگامی که تحت فشار قرار می‌گیرد، صرفاً به دنبال کلیک شدن {در رسانهٔ مجازی} نیست بلکه خود را با منطق توزیع در محیط جدید سازگار می‌کند. محیطی که در آن، ماشین برافروختگی به یک سیستم تبدیل می‌شود تا اینکه جزئی از یک سیستم باشد. بحث استاکول راجع به جنجال‌های آمریکا در اواسط قرن بیستم، یک تمرین برای واسنجیِ[۲۷] این گزاره است. دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ از نظر عینی، دوره‌های خشونت‌آمیز و بی‌ثبات بودند. ترورهای سیاسی، شورش‌ها، بمب‌گذاری‌ها، جنگ ویتنام، حادثهٔ کنت استیت، رسواییِ واترگیت و شوک‌های اقتصادی، نمونه‌هایی از این حوادث‌اند. با وجود این، بسیاری از افرادی که در آن زمان می‌زیستند و این حوادث را تجربه کردند، دنیای امروز را بدتر برآورد می‌کنند. متن کتاب تبیینی ساختاری ارائه می‌دهد. می‌گوید که تلویزیون توجه عمومی را متمرکز می‌‌کرد. والتر کرونکیت به‌عنوان نماد یک مخزن اطلاعات در میان مخاطبان بسیار زیادی مشترک بود. حتی زمانی که یک ملت دچار تروما می‌شد، همه با هم درگیر مسئله می‌شدند. منظور این نیست که گذشته سالم‌تر بوده. مسئله این است که در گذشته، محیط رسانه‌ای یک پنجرهٔ مشترک واقعیت و یک زمان‌بندی مشترک عاطفی را تحمیل می‌کرده است. متمرکزسازی، مواجههٔ مشترک را تحمیل می‌کرد و دست‌کم باعثِ محدود شدن این ظرفیت می‌شد که به‌طور همزمان جهان‌های کاملاً جداگانهٔ معرفتی شکل‌ بگیرد. مرکز چرخش مسئله در مقررات‌زدایی و قطعه‌قطعه‌سازی است. لغو «دکترین انصاف»[۲۸] و ظهور شبکه‌های کابلیِ تخصصی و کوچک‌تر، به کارآفرینان برافروختگی اجازه داد تا هویت پارتیزانی و حزبی را مالی‌سازی کنند. مورد راش لیمباو به‌عنوان نمونهٔ اولیه از منطق درگیرشدگی مخاطب استفاده می‌شود. برافروختگی محصول جانبی نیست، بلکه خودش محصول اصلی است. توجه از طریق گفتاری که مرزها را آزمایش می‌کند، تسخیر می‌شود. انتقاد کردن بازاری می‌شود. رسوایی به‌عنوان نشانه‌ای از تأییدِ اصالت محسوب می‌شود. ندانم‌گرایی نسبت به واقعیت به یک ویژگی مثبت بدل می‌گردد، زیرا شخص را از محدودیت‌هایی آزاد می‌سازد که ممکن است موتور عاطفی او را کند کنند. ترامپ در این روایت در مقام یک ناهنجاری قرار نمی‌گیرد بلکه حاکی از به کار گرفته‌شدن این فرآیند است. او کنشگری سیاسی است که تاکتیک‌های جلب توجه را اتخاذ کرده؛ تاکتیک‌هایی که مورد نیاز برای یک اجراکنندهٔ رسانه‌ای است. تفاوت با مقالهٔ ۲۰۱۴ فقط این نیست که همان پویایی‌ها مجدداً توصیف ‌شوند. در اینجا چارچوب قدیمی که بر صنعت بودن برافروختگی تأکید داشت، درون خط سیر طولانی‌تری از تحولات تکنولوژیک و مقرراتی جای می‌گیرد. در این خط سیر، تقسیم‌بندی بازار و هم‌راستاشدگی هویتی پیش از آن تقسیم‌بندی الگوریتمی‌ قرار می‌گیرد که بعدتر توسط رسانه‌های اجتماعی خودکار شده است.

تفاوت‌ میان بحث‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۲۱ با رویکرد استاکول در تلقی او از ادراکِ تهدید و وحشت، وضوح بیشتری پیدا می‌کند. ماجرای ابولا به‌عنوان «همه‌گیری وحشت» مطرح می‌شود. ابولا نوعی پیش‌درآمد برای کووید بود، از این جهت که در طول پاندمی، وایرال‌شدن اطلاعات باعث ایجاد ترسی جمعی شد که نسبت به خطر واقعاً موجود، نامتناسب بود. منظور این نیست که ابولا بی‌خطر بوده بلکه مسئله این است که سیستمِ توجه، داستان را به یک هیستری ملی تبدیل کرد که ارزش اقتصادی‌اش را می‌توان بر حسب فهرست تبلیغات و میزان تأثیرگذاری‌شان اندازه‌گیری کرد. در اینجا کتاب به حوزهٔ علوم شناختی رجوع می‌کند اما تبدیل به یک گزارش آزمایشگاهی نمی‌شود. اگر ترس و خشم به‌عنوان میان‌بُرهای تکاملی درنظر گرفته ‌شوند، در محیط‌های کوچک ‌مقیاس مفید هستند. اما وقتی این دو به جریان جهانیِ روایت‌ها وارد شوند، فاجعه‌بار خواهند شد. سوگیری حاصل از دسترس‌پذیری[۲۹] باعث می‌شود که یک رویداد پرشور و درگیرکننده، از نظر آماری نیز این‌طور احساس شود که فراگیر شده و غالب است. روایت‌های منفرد جایگزین فهمی می‌شوند که توانایی نسبت‌سازی[۳۰] دارد. {این روایت‌های منفرد فاقد توانایی تقسیم سهم و درک نسبت میان نیروها هستند.} عدم تطابقی که میان شناخت تکامل‌یافته و مواجههٔ شبکه‌ای وجود دارد، به وحشت‌های اخلاقیاتی اجازه می‌دهد تا در مقام نیروهای سیاسی واقعی عمل کنند، حتی هنگامی که پایه‌های تجربیِ این وحشت‌ها کم‌مایه است و یا نمایندگی نیروهای واقعیِ سیاسی را نمی‌کنند. آنچه موضع‌گیری کتاب ۲۰۲۳ را متمایز می‌سازد، شیوه‌ای است که رشته‌های مختلف را در یک تشخیص واحد سنتز می‌کند و از این رو، جلب توجه‌کردن به‌عنوان قدرت زیرساختی تعریف می‌شود. برافروختگی تنها یک احساس نیست، برافروختگی یک مسئلهٔ حکمرانی نیز هست. وقتی ماشین برای درگیر کردنِ افراد تنظیم شده باشد، تهدید به ساده‌ترین واحد جلب توجه و خشم اخلاقیاتی به ارزان‌ترین شکل معنا تبدیل می‌گردد. بنابراین خروجی‌های این ماشین دیگر به برانگیختگی‌های فردی محدود نمی‌شوند. آن‌ها از این پس الگوهای اجتماعی هستند؛ مانند فروپاشی زمینه‌ها،حذف‌سازی‌های[۳۱] زنجیره‌ای، تونل‌های واقعیت جناحی[۳۲] و فرسایش اعتماد. در چارچوب‌های قبلی، برافروختگی می‌توانست به‌مثابهٔ بدسلیقگی، دستکاری جناحی یا ضعف روان‌شناختی مورد نقد قرار گیرد. اما استاکول آن را یک خاصیت برآمده از یک سیستم قلمداد می‌کند. این سیستم به چیزهایی پاداش می‌دهد که افراطی‌اند، آتش‌افروزی می‌کنند و البته که از لحاظ عاطفی قابل درک‌‌اند{و در واقع مبهم نیستند}. سپس آنها را در مقیاسی فراتر از ظرفیت انسان برای برقراری تناسب {میان امور و نیروها}، منتشر می‌کند. به همین دلیل است که تمثیل تله‌پاتی اهمیت پیدا می‌کند. تله‌پاتی خودمانی و صمیمی است اما از آنجا که وعدهٔ به‌رسمیت‌شناخته‌شدن را می‌دهد، اعتیادآور است. افراد تنها با عقایدشان می‌توانند سلبریتی شوند. صحت داشتن یک گزاره، اختیاری می‌شود؛ زیرا مورد توجه‌ قرارگرفتن، پاداش تلقی می‌شود ولی حقیقت به‌عنوان پاداش درنظر گرفته نمی‌شود. بلندترین و پرخاشگرترین صداها به ‌گوش می‌رسند، زیرا در میان همهمه، قوی‌ترین سیگنالی‌اند که شنیده می‌شوند. این همهمه‌ها نیز تصادفی نیستند. آن‌ها از طریق مشوق‌ها تولید می‌شوند. ماشینی که استاکول بدان اشاره می‌کند، یاد می‌گیرد که چه چیزی یک فرد مشخص را عصبانی می‌کند، سپس همان را برایش {مانند غذا و خوراک} سرو می‌کند. خشم، توجه را طولانی‌تر حفظ می‌کند، می‌تواند مسافت زیادی را در فضای مجازی بپیماید، جزئیات را در نظر نمی‌گیرد و از هم‌نظران به‌سرعت هم‌تیمی می‌سازد. این موضعی تاریک‌تر از استدلال مقالهٔ ۲۰۱۷ است. در اینجا دیگر مسئلهٔ مسری بودن برافروختگی مطرح نمی‌شود، بلکه برافروختگی از طریق طراحی و اقتصاد پلتفرمی گزینش می‌شود و بنابراین به وضعیت عاطفیِ پیش‌فرض برای مشارکت داشتن تبدیل می‌شود. ماشین، تنها ناخوشنودی را زیاد نمی‌کند، آن را استانداردسازی نیز می‌کند.

پل نتیجه‌گیری به بخش بعدی مقاله، در واقع چرخشی است که از نوشتار خود مقاله حاصل می‌شود. اگر حرکت نخست مقاله تاریخی و تشخیصی باشد، گام بعدی‌اش مکانیکی است. استاکول سه مؤلفهٔ اصلی را شناسایی می‌کند که در کنار یکدیگر توضیح می‌دهند چرا درهٔ تاریک تداوم پیدا می‌‎کند؛ الگوریتم‌ها، معیارهای اجتماعی و هیجان اخلاقیاتی. الگوریتم‌ها تصمیم می‌گیرند چه چیزی ظاهر شود. معیارها می‌آموزند چه چیزی باید اجرا می‌شود و هیجانات اخلاقیاتی، معنای مورد نیاز برای آتشِ برافروختگی را تأمین می‌کنند. این سه نیرو با ترکیب‌شدنشان آبشارهایی را جاری می‌سازند که برای تأمل‌کردن، بیش از حد سریع‌اند و برای خویشتن‌داریِ داوطلبانه، بیش از حد سودآورند. آن قطعه‌قطعه‌شدگی که پیش‌تر در قرن بیستم رخ داده بود، موجب به وجود آمدن جایگاه‌‌ها و موقعیت‌های ویژه‌ای شد. اما در ادامهٔ این روند، ماشین معاصر باعث صنعتی‌سازی این حوزه‌های تخصصی در سطح تک‌تک فیدهای کاربران می‌شود. نتیجهٔ این روند فقط قطبی‌شدن نیست، بلکه آن واسنجی و {تنظیم} مشترکی که اختلاف نظرها را قابل تحمل می‌ساخت، فرومی‌پاشد. وقتی اخبار به آینهٔ بنیاد‌های اخلاقیات مبدل ‌گردد و هنگامی‌ که هویت از طریق مرزگذاریِ پررنگ‌تر پاداش می‌گیرد، حقیقت دیگر به‌عنوان یک معیار مشترک عمل نمی‌کند و به سطح یک ابزار قبیله‌ای فروکاسته می‌شود. اگر از این منظر نگریسته شود، اصطلاحِ «زمانهٔ معجزه‌های بی‌رحمانه» دیگر یک تأسف ساده برای فناوری نیست. این هشداری است که به ما دربارهٔ سرعت سازگاری اجتماعی داده می‌شود. بشریت می‌تواند با نامرئی‌شدن سازگار شود. می‌تواند با تله‌پاتی نیز سازگار شود. اما این سازگاری تنها از طریق بازسازی گفتگو میان هنجارها، نهادها و نظام‌های پاسخگویی امکان‌پذیر است و البته مسیر دردناک و سختی است. مشکل این جاست که معجزه‌ها سریع‌تر از تکمیل شدن این گفتگو‌ها از راه می‌رسند. این موضوع، بینشی است که بحث کتاب ۲۰۲۳ را از مقالات پیشین خود به‌طور کامل جدا می‌سازد. برافروختگی نه‌تنها به‌عنوان کالا، نه‌تنها به‌عنوان هیجان و نه‌تنها به‌عنوان رفتار آموخته‌شده بلکه به‌عنوان وضعیتِ موقتی و قابل پیش‌بینیِ تمدنی است که دائماً میان قدرت‌های جدید و قواعد قدیمی گیر افتاده است.

نتیجه‌گیری: برافروختگی اخلاقیاتی به‌مثابه زیرساخت

پویایی‌هایی که در مدل‌های محاسباتی توصیف شدند، می‌توانند از منظر جامعه‌شناختی به‌عنوان شبکه‌های برافروختگی اخلاقیاتی مفهوم‌پردازی شوند. منظومه‌‌ای از کاربران، پلتفرم‌ها و مشوق‌های الگوریتمی که بی‌قیدانه بایکدیگر هماهنگ شده‌اند و برافروختگی به‌عنوان سرمایهٔ اجتماعی میانشان گردش می‌کند. این شبکه‌ها به معنای کلاسیک کلمه، اجتماعات[۳۳] نیستند. آن‌ها دچار فقدان هویت مشترک، عضویت پایدار و پروژه‌های مشترک‌اند. آنچه آن‌ها را متحد می‌سازد، هم‌راستایی اخلاقیاتی لحظه‌ای است که توسط یک تخطیِ ادراک‌شده ایجاد می‌شود. این هم‌راستایی درمقام یک ماشه‌چکان یا جرقه برای همگام‌سازی جمعیِ عاطفی عمل می‌کند. مشارکت در این شبکه‌ها به تخصص، تعهد بلندمدت و راستی‌آزمایی واقعیت نیاز ندارد. تنها چیزی که لازم است نمایش عمومی ابراز برآشفتگیِ به‌صورتی واضح و آشکار است. از این دید، برافروختگی اخلاقیاتی به نوعی ارز نمادین تبدیل می‌شود که به افراد اجازه می‌دهد تا دیده‌شدن، اعتبار یافتن و اقتدار اخلاقیاتی زودگذری را جمع‌آوری کنند، بی‌آنکه درگیر بررسی کردن واقعیات و یا مسئولیت‌پذیری رفتار شوند. درون این شبکه‌ها، زبان اخلاقیاتی متحمل دگرگونیِ‌ کارکردی می‌شود. مفاهیمی مانند عدالت، حقیقت و انسانیت، از عمل‌کردن در مقام آرمان‌های اخلاقی دست می‌کشند و به سیگنال‌های اجرایی بدل می‌شوند که نقش‌شان بسیج‌کردن واکنش‌ها است. سرعت گردش محتوا، ادعاهای اخلاقیاتی را از عمقی که برای بازاندیشی لازم است محروم می‌سازد و داوری اخلاقی را به یک عکس‌العمل عاطفیِ غیرارادی مبدل می‌کند. معماری پلتفرم‌های اجتماعی این دگرگونی را تشدید می‌کند؛ محتواهایی که از نظر عاطفی شدید هستند، درون سیستم‌های رتبه‌بندی‌کننده، در اولویت قرار می‌گیرند و بدین‌ترتیب برافروختگی به‌عنوان شیوهٔ عمومی ارتباطات نهادینه می‌شود. نتیجهٔ نهایی یک قطبی‌شدگی ساده نیست. حلقه‌های محکوم‌سازیِ بازگشتی، جای گفتگو را می‌گیرند. در این حلقه‌ها، هر اِبراز خشم، خشم متقابل را ایجاد می‌کند و به‌این‌ترتیب درگیر‌شدن افراد تداوم می‌یابد. از منظر اقتصاد سیاسی، شبکه‌های برافروختگی اخلاقیاتی، هزینه‌های تعارض را به کاربران انتقال می‌دهند و آن را بیرونی‌سازی می‌کنند، درحالی‌که سود حاصل را درون زیرساخت پلتفرم‌ها درونی‌سازی می‌کنند. خشم، بدون گرفتن دستمزد، محتوا تولید می‌کند. این خشم، گفتمان‌ها را بدون پاسخگو بودن متعادل می‌سازد و از طریق مجازات کردن همتایان، نظارت اجتماعی را اعمال می‌کند. کاربران یکدیگر را از طریق ملامت عمومی و بدگویی منضبط می‌سازند؛ بنابراین اثرات حکمرانی بدون وجود اقتدار رسمی شکل می‌گیرد. این سازوکارِ غیرمتمرکزِ وادارسازی به قدرت مویرگی شبیه است؛ همان چیزی که فوکو توصیف کرده بود. اما نه آن‌گونه که فوکو بر انضباط تأکید داشت بلکه قدرت مویرگی در اینجا از طریق عاطفه و احساسات عمل می‌کند. فرد هم‌ موضوع و هم ابزار کنترل است. هم به‌نحوی خودجوش برآشفته می‌شود و هم توسط برافروختگی حکمرانی می‌شود. این دینامیک‌ها نشان می‌دهند که خشم دیجیتال انحرافی روان‌شناختی نیست، بلکه به زیرساخت ارتباطی تبدیل شده‌است. شبکه‌های برافروختگی اخلاقیاتی بازاری را تثبیت می‌کنند که در آن مخالفت‌کردن به‌نحوی دائم تجدید‌ می‌شود و از این لحاظ از نظر اقتصادی پایدار می‌شوند. به‌رغم نظام‌های پروپاگانداییِ سنتی که به هماهنگی، ایدئولوژی و تلاش نهادی نیاز داشتند، شبکه‌های برافروختگی از مسیر گزینشِ هیجانیِ خودکار عمل می‌کنند. تولید نارضایتی یک پروژهٔ استراتژیک نیست بلکه یک برونداد سیستمی است؛ این امر یکی از ویژگی‌های پلتفرم‌ها است که برای پولی‌سازیِ توجهی که از نزاع حاصل می‌شود، طراحی شده‌ است.

طلوع شهروندان خشمگین در اینترنت روشن می‌سازد که چگونه رسانه‌های دیجیتال تکامل یافته‌اند. این رسانه‌ها، اکوسیستم‌های هیجان‌محوری هستند که برافروختگی در آن‌ها، باارزش‌ترین ارز است. پژوهش‌ها مکرراً نشان می‌دهند که خشم سریع‌تر منتشر می‌شود، کاربران بیشتری را درگیر می‌کند و نسبت به هیجانات دیگر، به مدت طولانی‌تری تداوم پیدا می‌کند. از این‌رو خشم سوخت ایده‌آلی برای یک مدلِ تجاریِ مبتنی بر توجه است. کاربران به‌نحوی تکانشی و بدون فکر واکنش نشان می‌دهند، به صورت عمومی بحث می‌کنند و متناوباً به محتوایی بازمی‌گردند که بار عاطفی دارد. در این شرایط پلتفرم‌ها، تبلیغ‌کنندگان و تولیدکنندگان محتوا همگی سود می‌برند. در چنین محیطی، تولید کردن نارضایتی به یک پروپاگاندا‌ساز مرکزی احتیاج ندارد. این نارضایتی از دل الگوریتم‌هایی پدیدار می‌شوند که برای درگیر‌کردن افراد بهینه‌سازی شده‌اند. نارضایتی به دست کاربرانی ایجاد می‌شود که به واکنش دادن از روی برآشفتگی، شرطی شده‌اند. بنابراین چرخه‌‌ای حاصل می‌شود که خودش را تقویت می‌کند. در این چرخه، خشم دیده‌شدن را ایجاد می‌کند و دیده‌شدن، سود تولید می‌کند و سود نیز اجتماعات خشمگین بیشتری را ترغیب می‌کند. این دینامیک، هنجارها را فرسوده می‌سازد، گفتمان عمومی را تکه‌تکه می‌کند و فضاهای دیجیتال را به عرصه‌های دائمی از ستیزه و نزاع تبدیل می‌کند. همان‌گونه که افشاگری‌های فرانسیس هاوژن این نکته را برجسته ساخت، طراحی پلتفرم‌های بزرگ گسترش محتواهای تفرقه‌برانگیز را مهار نمی‌کنند بلکه به آن‌ها سرعت می‌بخشند. یک نظم ارتباطی پایدار و دموکراتیک به این نیاز دارد که خشم را به‌عنوان یک ویژگی ساختاریِ سرمایه‌داری دیجیتال تصدیق کند تا اینکه آن را به‌عنوان یک مشکل رفتاری تصادفی ببیند. بدون چارچوب‌های مقرراتی جدید، بدون محدودیت‌های اخلاقی و بدون طراحی‌های پلتفرمی که ارتباط سازنده را در اولویت قرار دهد، اینترنت به تولید عموم‌های متخاصم ادامه می‌دهد. عموم‌هایی که اختلاف نظرشان نه از مسیر درگیرشدگی دموکراتیک بلکه از طریق برافروختگی اخلاقیاتی مهندسی‌شده، تشدید می‌شود.

خشم دیگر یک هیجان صرف نیست و به یک زیرساخت تبدیل شده است. خشم بدون حاکمان، حکمرانی می‌کند، بدون مسئولیت‌پذیری، گردش می‌کند و بدون هیچ وجدانی، سود تولید می‌کند. در عصر پلتفرم‌ها، زبان اخلاقیاتی دیگر به‌دنبال حقیقت نیست. زبان اخلاقیاتی، عمل محکوم‌سازی را اجرا می‌کند. مناظره‌های عمومی به حلقه‌های برافروختگیِ خودتغذیه‌کننده‌ فروکاسته می‌شوند و در آن‌ها اختلاف نظر همانند یک دادهٔ قابل اعتماد تولید می‌شوند. در زمانی که الگوریتم‌ها برآشفتگی را درو می‌کنند و جماعت‌های متخاصم به معماریِ گفتمان تبدیل می‌شوند، بازار دیگر ایده نمی‌فروشد. بازار دشمنان را به فروش می‌گذارد.


پی‌نوشت‌ها

[۱] این مقاله ترجمه‌ای است از

Ayolov, Peter. 2026. ‘Moral Outrage Networks: The Sociology of Digital Anger’. January. https://www.researchgate.net/publication/399409111_Moral_Outrage_Networks_The_Sociology_of_Digital_Anger.

[2] Comment hosting services

[3] Troll؛ ترول یک اصطلاح اینترنتی است و به فردی گفته می‌شود که در فضای اینترنت، مانند سایت‌ها، بخش کامنت‌ها و نظردهی‌ها، وبلاگ‌ها و به‌طور کلی در فضاهایی که امکان ارسال پیام وجود داشته باشد، پیام‌های توهین‌آمیز، ناراحت‌کننده و جنجال‌برانگیز ارسال می‌کند. به چنین رفتاری ترول‌کردن یا ترول‌گری گفته می‌شود. بسیاری از این پیام‌های منفی به قصد برهم‌زدن و متشنج‌کردن فضا تولید می‌شوند.(م.)

[۴] Emotional contagion

[5] برای دقت در ترجمه در سراسر متن، moral به اخلاقیات ترجمه شده و ethics به اخلاق. این تمایزگذاری در ترجمۀ فارسی آثار متعددی آورده شده است.

[۶] Virality

[7] Indignation

[8] Cyberbullying

[9] Moral anger

[10] Weibo

[11] Agora

[12] Talk radio

[13] Cable commentary

[14] Incivility

[15] meta content

[16] formulaic

[17] Friction

[18] Metrics؛ متریک در اینجا مربوط به شاخص‌های اندازه‌گیزیِ میزان توجه کاربران است مانند تعداد لایک‌ اشتراک گذاری، ری‌پست، ری‌توئییت و….( م.)

[۱۹] Satire

[20] supernormal

[21] triggers

[22] reflective

[23] habitual

[24] echo chamber؛ به محیط یا وضعیتی گفته می‌شود که که فرد در آن فقط با باورها و عقایدی مورد تأیید و همسو با خودش مواجه می‌شود. بنابراین این باورها تقویت می‌شوند و عقاید مخالف آن‌ها کم ارزش تر یا خلاف واقعیت تلقی می‌شوند.(م.)

[۲۵] classifier

[26] gatekeeping

[27] calibration

[28] fairness doctrine

[29] availability bias

[30] proportional understanding

[31] cancelling

[32]factional reality tunnels؛ تونل واقعیت به این اشاره دارد که افراد، جهان اجتماعی را از لنز باورها و ارزش‌های خودشان می‌بینند و در نتیجه بسیاری از واقعیت‌ها از فیلتر همین لنزها عبور می‌کنند.(م.)

[۳۳] Communities

به اشتراک بگذارید: